incensing

[ایالات متحده]/ˈɪnsens/
[بریتانیا]/ˈɪnsens/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بخور سوزاندن به سمت
n. عطر
vi. بخور سوزاندن

عبارات و ترکیب‌ها

burn incense

سوزاندن بخور

aromatic incense

بخور معطر

incense stick

چوب بخور

sandalwood incense

بخور چوب صندل

pleasant incense

بخور دلپذیر

incense burner

داشبخ

جملات نمونه

the lingering sweetness of incense

شیرینی ماندگار بخور

locals are incensed at the suggestion.

ساکنان به این پیشنهاد خشمگین هستند.

the just vengeance of incensed skies.

انتقام عادلانه آسمان های خشمگین.

Cruelty incenses kind people.

ظلم مردم مهربان را خشمگین می کند.

the aroma of cannabis incensed the air.

بوی شاهدانه هوا را خشمگین کرد.

the incensed boss gave him a tongue-lashing.

رئیس عصبانی به او تشر زد.

We were incensed by their bad behaviour.

ما به دلیل رفتار بدشان خشمگین بودیم.

In summer, they usually burn some coil incense to keep away the mosquitoes.

در تابستان، آنها معمولاً بخور مارپیچی می سوزانند تا از شر پشه ها دور شوند.

Agalwood incense could make you feel calm, also can purify our magnetic field.

بخور آگاتوود می تواند باعث شود احساس آرامش کنید و همچنین می تواند میدان مغناطیسی ما را تصفیه کند.

The Mitzvah Incense, which means that our mind is free from taints of misdeeds, evil jealousy, avarice, anger, spoliation, and hatred.

خوش‌بوئی میتزوا، به این معنی که ذهن ما از آلودگی اعمال نادرست، حسادت شیطانی، طمع، خشم، غارت و نفرت پاک است.

"Each of you take his firepan and put incense on it, and each of you bring his censer before the LORD, two hundred and fifty firepans;

«هر یک از شما ظرف آتش خود را بردارید و روی آن بخور بگذارید و هر یک از شما مشعل خود را در برابر خداوند بیاورید، دویست و پنجاه ظرف آتش؛»

A bitter, aromatic gum resin extracted from an Asiatic plant (Ferula galbaniflua) or any of several related plants and used in incense and medicinally as a counterirritant.

نوعی صمغ تلخ و معطر که از یک گیاه آسیایی (فرولا گالبانیفلوآ) یا هر یک از چندین گیاه مرتبط استخراج می شود و در بخور و به عنوان یک ضد التهاب استفاده می شود.

Between revels, the witch would pull out her incense table, go into a trance and incant: "The Central Army comes, the Red Army goes.This is Fate.Fate decides.No one can change it.

بین جشن ها، جادوگر میز بخور خود را بیرون می کشید، به حالت نشئه می رفت و با ورد می خواند: «ارتش مرکزی می آید، ارتش سرخ می رود.این سرنوشت است.سرنوشت تصمیم می گیرد.هیچ کس نمی تواند آن را تغییر دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید