burn incense
سوزاندن بخور
aromatic incense
بخور معطر
incense stick
چوب بخور
sandalwood incense
بخور چوب صندل
pleasant incense
بخور دلپذیر
incense burner
داشبخ
the lingering sweetness of incense
شیرینی ماندگار بخور
locals are incensed at the suggestion.
ساکنان به این پیشنهاد خشمگین هستند.
the just vengeance of incensed skies.
انتقام عادلانه آسمان های خشمگین.
Cruelty incenses kind people.
ظلم مردم مهربان را خشمگین می کند.
the aroma of cannabis incensed the air.
بوی شاهدانه هوا را خشمگین کرد.
the incensed boss gave him a tongue-lashing.
رئیس عصبانی به او تشر زد.
We were incensed by their bad behaviour.
ما به دلیل رفتار بدشان خشمگین بودیم.
In summer, they usually burn some coil incense to keep away the mosquitoes.
در تابستان، آنها معمولاً بخور مارپیچی می سوزانند تا از شر پشه ها دور شوند.
Agalwood incense could make you feel calm, also can purify our magnetic field.
بخور آگاتوود می تواند باعث شود احساس آرامش کنید و همچنین می تواند میدان مغناطیسی ما را تصفیه کند.
The Mitzvah Incense, which means that our mind is free from taints of misdeeds, evil jealousy, avarice, anger, spoliation, and hatred.
خوشبوئی میتزوا، به این معنی که ذهن ما از آلودگی اعمال نادرست، حسادت شیطانی، طمع، خشم، غارت و نفرت پاک است.
"Each of you take his firepan and put incense on it, and each of you bring his censer before the LORD, two hundred and fifty firepans;
«هر یک از شما ظرف آتش خود را بردارید و روی آن بخور بگذارید و هر یک از شما مشعل خود را در برابر خداوند بیاورید، دویست و پنجاه ظرف آتش؛»
A bitter, aromatic gum resin extracted from an Asiatic plant (Ferula galbaniflua) or any of several related plants and used in incense and medicinally as a counterirritant.
نوعی صمغ تلخ و معطر که از یک گیاه آسیایی (فرولا گالبانیفلوآ) یا هر یک از چندین گیاه مرتبط استخراج می شود و در بخور و به عنوان یک ضد التهاب استفاده می شود.
Between revels, the witch would pull out her incense table, go into a trance and incant: "The Central Army comes, the Red Army goes.This is Fate.Fate decides.No one can change it.
بین جشن ها، جادوگر میز بخور خود را بیرون می کشید، به حالت نشئه می رفت و با ورد می خواند: «ارتش مرکزی می آید، ارتش سرخ می رود.این سرنوشت است.سرنوشت تصمیم می گیرد.هیچ کس نمی تواند آن را تغییر دهد.
burn incense
سوزاندن بخور
aromatic incense
بخور معطر
incense stick
چوب بخور
sandalwood incense
بخور چوب صندل
pleasant incense
بخور دلپذیر
incense burner
داشبخ
the lingering sweetness of incense
شیرینی ماندگار بخور
locals are incensed at the suggestion.
ساکنان به این پیشنهاد خشمگین هستند.
the just vengeance of incensed skies.
انتقام عادلانه آسمان های خشمگین.
Cruelty incenses kind people.
ظلم مردم مهربان را خشمگین می کند.
the aroma of cannabis incensed the air.
بوی شاهدانه هوا را خشمگین کرد.
the incensed boss gave him a tongue-lashing.
رئیس عصبانی به او تشر زد.
We were incensed by their bad behaviour.
ما به دلیل رفتار بدشان خشمگین بودیم.
In summer, they usually burn some coil incense to keep away the mosquitoes.
در تابستان، آنها معمولاً بخور مارپیچی می سوزانند تا از شر پشه ها دور شوند.
Agalwood incense could make you feel calm, also can purify our magnetic field.
بخور آگاتوود می تواند باعث شود احساس آرامش کنید و همچنین می تواند میدان مغناطیسی ما را تصفیه کند.
The Mitzvah Incense, which means that our mind is free from taints of misdeeds, evil jealousy, avarice, anger, spoliation, and hatred.
خوشبوئی میتزوا، به این معنی که ذهن ما از آلودگی اعمال نادرست، حسادت شیطانی، طمع، خشم، غارت و نفرت پاک است.
"Each of you take his firepan and put incense on it, and each of you bring his censer before the LORD, two hundred and fifty firepans;
«هر یک از شما ظرف آتش خود را بردارید و روی آن بخور بگذارید و هر یک از شما مشعل خود را در برابر خداوند بیاورید، دویست و پنجاه ظرف آتش؛»
A bitter, aromatic gum resin extracted from an Asiatic plant (Ferula galbaniflua) or any of several related plants and used in incense and medicinally as a counterirritant.
نوعی صمغ تلخ و معطر که از یک گیاه آسیایی (فرولا گالبانیفلوآ) یا هر یک از چندین گیاه مرتبط استخراج می شود و در بخور و به عنوان یک ضد التهاب استفاده می شود.
Between revels, the witch would pull out her incense table, go into a trance and incant: "The Central Army comes, the Red Army goes.This is Fate.Fate decides.No one can change it.
بین جشن ها، جادوگر میز بخور خود را بیرون می کشید، به حالت نشئه می رفت و با ورد می خواند: «ارتش مرکزی می آید، ارتش سرخ می رود.این سرنوشت است.سرنوشت تصمیم می گیرد.هیچ کس نمی تواند آن را تغییر دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید