inclemency

[ایالات متحده]/ɪnˈklɛmənsi/
[بریتانیا]/ɪnˈklɛmənsi/

ترجمه

n. شرایط آب و هوایی شدید
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

inclemency weather

شرایط نامساعد آب و هوا

inclemency of nature

نابهنجاری طبیعت

inclemency conditions

شرایط نامساعد

inclemency warning

هشدار درباره شرایط نامساعد

inclemency period

دوره نامساعد

inclemency season

فصل نامساعد

inclemency effects

اثرات شرایط نامساعد

inclemency challenges

چالش‌های ناشی از شرایط نامساعد

inclemency impact

تاثیر شرایط نامساعد

inclemency response

واکنش به شرایط نامساعد

جملات نمونه

we canceled the picnic due to the inclemency of the weather.

ما پیک نیک را به دلیل نامساعد بودن هوا کنسل کردیم.

the inclemency of the storm forced us to stay indoors.

شدت طوفان ما را مجبور به ماندن در داخل خانه کرد.

the inclemency of the climate made outdoor activities impossible.

شرایط نامساعد آب و هوا فعالیت های فضای باز را غیرممکن کرد.

travelers should be cautious during periods of inclemency.

سفرها در طول دوره نامساعد بودن هوا باید محتاط باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید