incommunicative partner
همدم غیرقابلاطلاعرسانی
incommunicative child
کودک غیرقابلاطلاعرسانی
incommunicative friend
دوست غیرقابلاطلاعرسانی
incommunicative employee
کارمند غیرقابلاطلاعرسانی
incommunicative group
گروه غیرقابلاطلاعرسانی
incommunicative audience
مخاطب غیرقابلاطلاعرسانی
incommunicative situation
وضعیت غیرقابلاطلاعرسانی
incommunicative behavior
رفتار غیرقابلاطلاعرسانی
incommunicative response
پاسخ غیرقابلاطلاعرسانی
incommunicative atmosphere
فضای غیرقابلاطلاعرسانی
he was incommunicative during the meeting.
او در طول جلسه غیرقابل برقراری ارتباط بود.
her incommunicative nature made it hard to connect.
طبیعت غیرقابل برقراری ارتباط او باعث میشد ارتباط برقرار کردن سخت باشد.
the child was unusually incommunicative after the incident.
کودک پس از حادثه به طور غیرمعمولی غیرقابل برقراری ارتباط بود.
despite his incommunicative demeanor, he has deep thoughts.
با وجود رفتاری غیرقابل برقراری ارتباطش، او افکار عمیقی دارد.
she found him to be incommunicative about his feelings.
او متوجه شد که او در مورد احساساتش غیرقابل برقراری ارتباط است.
his incommunicative attitude frustrated his teammates.
حرفهای غیرقابل برقراری ارتباط او باعث ناامیدی هم تیمیهایش شد.
incommunicative people may struggle in social situations.
افراد غیرقابل برقراری ارتباط ممکن است در موقعیتهای اجتماعی دچار مشکل شوند.
she was often incommunicative when stressed.
او اغلب زمانی که مضطرب بود غیرقابل برقراری ارتباط بود.
his incommunicative responses left her feeling ignored.
پاسخهای غیرقابل برقراری ارتباط او باعث شد احساس کند نادیده گرفته شده است.
being incommunicative can lead to misunderstandings.
غیرقابل برقراری ارتباط بودن میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید