intermittently

[ایالات متحده]/intə'mitəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در فواصل نامنظم یا به صورت پراکنده

جملات نمونه

Methods The new method uses the 3-0 absorbable suture, sutures deeply and intermittently, and implants the suture to close the exceed dissection lacune.

روش جدید از نخ قابل جذب 3-0 استفاده می‌کند، به صورت عمیق و متناوب بخیه می‌زند و نخ را برای بستن فضای برش اضافی می‌کارد.

The rain fell intermittently throughout the day.

باران در طول روز به صورت متناوب می‌بارید.

She checked her phone intermittently for messages.

او به طور متناوب برای دریافت پیام گوشی خود را بررسی کرد.

The power outage was occurring intermittently in the area.

قطعی برق به طور متناوب در این منطقه رخ می‌داد.

The internet connection was working intermittently.

اتصال اینترنت به طور متناوب کار می‌کرد.

The flickering light bulb was shining intermittently.

لامپ چشمک‌زن به طور متناوب می‌درخشید.

Her car's engine was running intermittently.

موتور ماشین او به طور متناوب کار می‌کرد.

The old clock chimed intermittently throughout the night.

ساعت قدیمی در طول شب به طور متناوب زنگ می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید