incorruption

[ایالات متحده]/ˌɪn.kəˈrʌp.ʃən/
[بریتانیا]/ˌɪn.kəˈrʌp.ʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت آزاد بودن از فساد؛ پاکی و یکپارچگی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

divine incorruption

نابودناپذیری الهی

state of incorruption

حالت نابودناپذیری

principle of incorruption

اصل نابودناپذیری

incorruption of soul

نابودناپذیری روح

incorruption in faith

نابودناپذیری در ایمان

path of incorruption

راه نابودناپذیری

gift of incorruption

هدیه نابودناپذیری

incorruption as virtue

نابودناپذیری به عنوان فضیلت

incorruption and purity

نابودناپذیری و پاکی

incorruption of body

نابودناپذیری جسم

جملات نمونه

incorruption is a key virtue in many cultures.

فساد نداشتن فضیلتی کلیدی در بسیاری از فرهنگ‌ها است.

the concept of incorruption is often linked to morality.

مفهوم فساد نداشتن اغلب با اخلاق مرتبط است.

many leaders strive for incorruption in their governance.

بسیاری از رهبران برای فساد نداشتن در حکومت خود تلاش می‌کنند.

incorruption can lead to greater trust among citizens.

فساد نداشتن می‌تواند منجر به افزایش اعتماد بین شهروندان شود.

the incorruption of the judicial system is essential for justice.

فساد نداشتن سیستم قضایی برای عدالت ضروری است.

incorruption is celebrated in many religious texts.

فساد نداشتن در بسیاری از متون مذهبی مورد ستایش قرار می‌گیرد.

efforts to promote incorruption should be supported by all.

تلاش برای ترویج فساد نداشتن باید توسط همه مورد حمایت قرار گیرد.

incorruption is a fundamental principle of good governance.

فساد نداشتن یک اصل اساسی حکومت خوب است.

the incorruption of historical figures is often mythologized.

فساد نداشتن چهره‌های تاریخی اغلب به افسانه تبدیل می‌شود.

education plays a role in fostering a sense of incorruption.

آموزش نقش مهمی در تقویت حس فساد نداشتن دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید