increment

[ایالات متحده]/ˈɪŋkrəmənt/
[بریتانیا]/ˈɪŋkrəmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رشد در مقدار یا ارزش.

عبارات و ترکیب‌ها

incremental improvement

بهبود تدریجی

incremental change

تغییر تدریجی

incremental growth

رشد تدریجی

incremental update

به‌روزرسانی تدریجی

incremental cost

هزینه افزایشی

incremental revenue

درآمد افزایشی

incremental value

ارزش افزایشی

incremental progress

پیشرفت تدریجی

temperature increment

افزایش دما

rate of increment

نرخ افزایش

load increment

افزایش بار

time increment

افزایش زمان

جملات نمونه

increment of a function

افزایش یک تابع

increment of value duties

افزایش عوارض ارزش

your first increment will be payable six months from your date of commencement.

افزایش اولیه شما شش ماه پس از تاریخ شروع شما قابل پرداخت خواهد بود.

a force swelled by increments from allied armies.

نیرویی که با افزایش از ارتش های متحد افزایش یافته است.

The height of the steps on crystal faces increases with the increment of oversaturation degree of gold.

ارتفاع پله‌ها در سطوح کریستال با افزایش درجه اشباع بیش از حد طلا افزایش می‌یابد.

The result shows that as long as the easing is determined, the armhole hypothenuse increment may be obtained and the twopiece sleeve drafting completed compatibly with the fabric and moulding.

نتیجه نشان می‌دهد که تا زمانی که میزان گشاد شدن مشخص شود، می‌توان افزایش وتر hypotenuse سوراخ بازو را به دست آورد و ترسیم آستین دو تکه را با سازگاری با پارچه و قالبی که دارد، تکمیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید