indecisions

[ایالات متحده]/ɪndɪ'sɪʒ(ə)n/
[بریتانیا]/'ɪndɪ'sɪʒən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تردید و ناتوانی در اتخاذ تصمیمات

جملات نمونه

Indecision drives me crazy.

تصمیم‌نگرفتن من را دیوانه می‌کند.

His indecision caused him to lose the chance of a new challenging job.

تصمیم نگرفتن او باعث شد شانس یک شغل جدید و چالش برانگیز را از دست بدهد.

She struggled with indecision when choosing a college.

او در هنگام انتخاب دانشگاه با دودلی دست و پنجه نرم کرد.

His indecision often leads to missed opportunities.

دودلی او اغلب منجر به از دست دادن فرصت‌ها می‌شود.

In times of indecision, it's important to trust your instincts.

در زمان‌های دودلی، مهم است که به غرایز خود اعتماد کنید.

Indecision can be paralyzing, preventing us from moving forward.

دودلی می‌تواند فلج‌کننده باشد و مانع از پیشرفت ما شود.

She felt overwhelmed by her indecision about her career path.

او احساس می‌کرد که در مورد مسیر شغلی خود دچار دودلی شده است.

His indecision was evident in the way he kept changing his mind.

دودلی او در نحوه تغییر مداوم نظرش آشکار بود.

Indecision can be a sign of fear of making the wrong choice.

دودلی می‌تواند نشانه‌ای از ترس از انتخاب نادرست باشد.

The team's indecision cost them the game.

دودلی تیم باعث شکست آنها در بازی شد.

Indecision can lead to feelings of frustration and regret.

دودلی می‌تواند منجر به احساسات ناامیدی و پشیمانی شود.

She finally overcame her indecision and made a decision.

او سرانجام بر دودلی خود غلبه کرد و تصمیمی گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید