indeterminately long
بسیار طولانی
indeterminately defined
به طور نامشخص تعریف شده
indeterminately vague
به طور نامشخص مبهم
indeterminately applicable
به طور نامشخص قابل اعمال
indeterminately situated
به طور نامشخص قرار گرفته
indeterminately resolved
به طور نامشخص حل شده
indeterminately expressed
به طور نامشخص بیان شده
indeterminately chosen
به طور نامشخص انتخاب شده
indeterminately fixed
به طور نامشخص ثابت شده
indeterminately open
به طور نامشخص باز
the results of the experiment were indeterminately inconclusive.
نتایج آزمایش به طور غیرقابل پیش بینی و غیرقطعی بودند.
he seemed to wander indeterminately through the city.
او به نظر می رسید که به طور غیرقابل پیش بینی در شهر سرگردانی می کند.
the timeline for the project remains indeterminately vague.
جدول زمانی پروژه هنوز به طور غیرقابل پیش بینی مبهم است.
her feelings about the situation were indeterminately complex.
احساسات او در مورد این وضعیت به طور غیرقابل پیش بینی پیچیده بود.
the weather forecast predicts indeterminately changing conditions.
پیش بینی هواشناسی شرایط آب و هوای غیرقابل پیش بینی در حال تغییر را نشان می دهد.
they discussed the issue indeterminately without reaching a conclusion.
آنها بدون رسیدن به نتیجه، به طور غیرقابل پیش بینی موضوع را مورد بحث قرار دادند.
his plans for the future remain indeterminately uncertain.
برنامه های او برای آینده هنوز به طور غیرقابل پیش بینی نامطمئن است.
the meeting was scheduled indeterminately for next week.
قرار بود جلسه به طور غیرقابل پیش بینی برای هفته آینده برگزار شود.
her explanation was indeterminately confusing to everyone.
توضیحات او به طور غیرقابل پیش بینی برای همه گیج کننده بود.
they decided to travel indeterminately without a set itinerary.
آنها تصمیم گرفتند بدون برنامه مشخص به طور غیرقابل پیش بینی سفر کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید