indigently poor
فقیر به شدت
indigently dressed
بدپوشش
indigently living
زندگی فقیرانه
indigently begging
گدایی کردن به شدت
indigently supported
حمایت نشده به شدت
indigently housed
بدخانگی
indigently funded
بدترتیب تامین مالی
indigently educated
بد آموزش دیده
indigently provided
بد فراهم شده
indigently treated
بد رفتار شده
he looked at me indigently when i questioned his decision.
او با حالتی حقهدار به من نگاه کرد وقتی تصمیم او را زیر سوال بردم.
she spoke indigently about the unfair treatment she received.
او با حالتی حقهدار در مورد رفتار ناعادلانهای که دریافت کرده بود، صحبت کرد.
the workers reacted indigently to the new policies.
کارگران با حالتی حقهدار به سیاستهای جدید واکنش نشان دادند.
she raised her voice indigently during the debate.
او در طول بحث با حالتی حقهدار صدای خود را بالا برد.
the crowd reacted indigently to the politician's remarks.
مردم با حالتی حقهدار به صحبتهای سیاستمدار واکنش نشان دادند.
he was indigently defending his right to speak.
او با حالتی حقهدار در حال دفاع از حق صحبت کردن خود بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید