he infers
او استنباط میکند
she infers
او استنباط میکند
it infers
آن استنباط میکند
they infers
آنها استنباط میکنند
this infers
این استنباط میکند
that infers
آن استنباط میکند
often infers
اغراقاً استنباط میکند
clearly infers
به وضوح استنباط میکند
correctly infers
به درستی استنباط میکند
generally infers
به طور کلی استنباط میکند
he infers the meaning of the text from the context.
او معنای متن را از متن استنباط میکند.
the detective infers the suspect's motives based on the evidence.
مامور پلیس با توجه به مدارک، انگیزههای مظنون را استنباط میکند.
she infers that he is upset by his silence.
او استنباط میکند که او به دلیل سکوتش ناراحت است.
the scientist infers conclusions from the experimental data.
دانشمند نتیجهگیریها را از دادههای تجربی استنباط میکند.
from his tone, she infers that he is not interested.
از لحنش، او استنباط میکند که او علاقهای ندارد.
the report infers a correlation between the two variables.
گزارش نشان میدهد که یک ارتباط بین دو متغیر وجود دارد.
based on the trends, the analyst infers future market behavior.
بر اساس روندها، تحلیلگر رفتار آینده بازار را استنباط میکند.
the teacher infers students' understanding through their questions.
معلم از طریق سؤالاتشان درک دانشآموزان را استنباط میکند.
he infers her feelings from the way she acts.
او احساسات او را از نحوه رفتار او استنباط میکند.
the article infers that climate change is accelerating.
مقاله نشان میدهد که تغییرات آب و هوایی در حال تسریع است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید