infidelities

[ایالات متحده]/ˌɪnfɪˈdɛlɪtiz/
[بریتانیا]/ˌɪnfɪˈdɛlɪtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (عمل‌های) بی‌وفایی، به‌ویژه در یک ازدواج

عبارات و ترکیب‌ها

past infidelities

خیانت‌های گذشته

admit infidelities

اعتراف به خیانت‌ها

forgive infidelities

بخشیدن خیانت‌ها

discuss infidelities

بحث درباره خیانت‌ها

overcome infidelities

غلبه بر خیانت‌ها

hidden infidelities

خیانت‌های پنهان

suspected infidelities

خیانت‌های مشکوک

reveal infidelities

افشای خیانت‌ها

confront infidelities

مقابله با خیانت‌ها

end infidelities

پایان دادن به خیانت‌ها

جملات نمونه

his infidelities led to the end of their marriage.

خیانت‌های او منجر به پایان ازدواجشان شد.

she discovered his infidelities through text messages.

او خیانت‌های او را از طریق پیامک متوجه شد.

infidelities can break the trust in a relationship.

خیانت‌ها می‌توانند اعتماد را در یک رابطه از بین ببرند.

they tried to work through the infidelities but struggled.

آنها سعی کردند از پس خیانت‌ها برآیند اما دست و پا چلفتی می‌کردند.

he apologized for his infidelities and sought forgiveness.

او برای خیانت‌هایش عذرخواهی کرد و طلب بخشش نمود.

infidelities often lead to heartbreak and betrayal.

خیانت‌ها اغلب منجر به شکست‌خاطره و خیانت می‌شوند.

she felt devastated by his repeated infidelities.

او به دلیل خیانت‌های مکررش احساس ویرانگری کرد.

infidelities can have long-lasting effects on families.

خیانت‌ها می‌توانند اثرات طولانی‌مدت بر خانواده‌ها داشته باشند.

they sought counseling to address the issues of infidelities.

آنها برای رسیدگی به مسائل خیانت، مشاوره گرفتند.

his infidelities were a secret that eventually came to light.

خیانت‌های او یک راز بود که در نهایت آشکار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید