ingratitudes

[ایالات متحده]/ɪn'grætɪtjuːd/
[بریتانیا]/ɪn'ɡrætɪtud/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود قدردانی

جملات نمونه

Ingratitude is a despicable vice.

بی‌وجدان بودن یک خصلت ناپسند است.

The person always returns ingratitude for kindness.

فرد همیشه بی‌احساسی در ازای لطف نشان می‌دهد.

he returned his daughter's care with ingratitude and unkindness.

او مراقبت‌های دخترش را با بی‌احساسی و بی‌مهری پاسخ داد.

His friends were shocked by his ingratitude to his parents.

دوستانش از بی‌احترامی او نسبت به والدینش شوکه شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید