inhabitation

[ایالات متحده]/ɪnˌhæbɪˈteɪʃən/
[بریتانیا]/ɪnˌhæbəˈteɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل زندگی در یک مکان؛ وضعیت ساکن بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

human inhabitation

اسکان انسان

sustainable inhabitation

اسکان پایدار

permanent inhabitation

اسکان دائمی

remote inhabitation

اسکان دورافتاده

urban inhabitation

اسکان شهری

inhabitation patterns

الگوهای اسکان

natural inhabitation

اسکان طبیعی

inhabitation zones

مناطق اسکان

inhabitation sites

محل‌های اسکان

inhabitation trends

روندهای اسکان

جملات نمونه

inhabitation of the area has increased over the years.

سکونت در این منطقه در طول سال‌ها افزایش یافته است.

the study focused on the inhabitation patterns of various species.

این مطالعه بر الگوهای سکونت گونه‌های مختلف تمرکز داشت.

inhabitation in urban areas presents unique challenges.

سکونت در مناطق شهری چالش‌های منحصربه‌فردی را به همراه دارد.

environmental changes affect the inhabitation of wildlife.

تغییرات محیطی بر سکونت حیات وحش تأثیر می‌گذارد.

inhabitation rates are influenced by economic factors.

نرخ سکونت تحت تأثیر عوامل اقتصادی قرار دارد.

the inhabitation of remote islands is often limited.

سکونت در جزایر دورافتاده اغلب محدود است.

inhabitation of the region has been documented for centuries.

سکونت در این منطقه برای قرن‌ها مستند شده است.

urban planning must consider the inhabitation needs of residents.

برنامه‌ریزی شهری باید نیازهای سکونت ساکنان را در نظر بگیرد.

inhabitation can lead to increased competition for resources.

سکونت می‌تواند منجر به افزایش رقابت برای منابع شود.

studying inhabitation helps us understand human behavior.

مطالعه سکونت به ما کمک می‌کند تا رفتار انسان را درک کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید