inking

[ایالات متحده]/[ˈɪŋ.kɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈɪŋ.kɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرایند اعمال به مداد؛ عمل کشیدن یا نقاشی با مداد
v. اعمال کردن به مداد به؛ کشیدن یا نقاشی با مداد
adj. پوشیده شده با مداد

عبارات و ترکیب‌ها

inking pen

قلم رنگ

inking process

فرايند رنگ‌زنی

inking technique

فن رنگ‌زنی

inking surface

سطح رنگ‌زنی

inking artist

هنرمند رنگ‌زنی

inking detail

جزئیات رنگ‌زنی

inking lines

خط‌های رنگ‌زنی

inking slowly

رنگ‌زنی به‌آرامی

inking carefully

رنگ‌زنی با دقت

inking stage

مرحله رنگ‌زنی

جملات نمونه

the artist began inking the detailed comic panel.

هنرمند شروع به انجام اینکینگ جزئیات پنل کامیک کرد.

he used fine-tipped pens for precise inking.

او از قلم‌های نوک تیز برای اینکینگ دقیق استفاده کرد.

the process of inking can be quite time-consuming.

فرآیند اینکینگ ممکن است زمان‌بر باشد.

she prefers traditional inking over digital methods.

او به جای روش‌های دیجیتال، اینکینگ سنتی را ترجیح می‌دهد.

careful inking enhances the overall artwork.

اینکینگ دقیق کیفیت کلی آثار هنری را افزایش می‌دهد.

the student practiced inking techniques diligently.

دانشجو به دقت فنون اینکینگ را تمرین کرد.

he experimented with different inking styles.

او با سبک‌های مختلف اینکینگ آزمایش کرد.

the bold inking created a dramatic effect.

اینکینگ جسورانه تأثیر دراماتیکی ایجاد کرد.

she used black inking to define the shadows.

او از اینکینگ سیاه برای تعریف سایه‌ها استفاده کرد.

the initial inking provided a strong foundation.

اینکینگ اولیه پایه‌ای قوی فراهم کرد.

he meticulously reviewed his inking work.

او به دقت کار اینکینگ خود را بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید