insensibly lost
گمشده به طور غیرقابل حس
insensibly affected
مؤثر به طور غیرقابل حس
insensibly cruel
ظالم به طور غیرقابل حس
insensibly changed
تغییر یافته به طور غیرقابل حس
insensibly numb
بی حس به طور غیرقابل حس
insensibly indifferent
بی تفاوت به طور غیرقابل حس
insensibly absorbed
جذب شده به طور غیرقابل حس
insensibly distracted
حواس پرت به طور غیرقابل حس
insensibly influenced
تحت تأثیر قرار گرفته به طور غیرقابل حس
he insensibly drifted into a daydream during the lecture.
او به طور ناخودآگاه در حین سخنرانی غرق در خیال شد.
she insensibly absorbed the knowledge from her surroundings.
او به طور ناخودآگاه دانش را از محیط اطراف خود جذب کرد.
they insensibly grew apart over the years.
آنها به مرور زمان به طور ناخودآگاه از یکدیگر جدا شدند.
the child insensibly learned to read by watching his parents.
کودک به طور ناخودآگاه با تماشای والدینش یاد گرفت که چگونه بخواند.
he insensibly became more confident after several successes.
او پس از چند موفقیت به طور ناخودآگاه اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرد.
she insensibly picked up the local dialect during her stay.
او در طول اقامتش به طور ناخودآگاه لهجه محلی را یاد گرفت.
insensibly, the atmosphere in the room changed.
به طور ناخودآگاه، فضای اتاق تغییر کرد.
he insensibly followed the crowd without realizing it.
او بدون اینکه متوجه شود، به طور ناخودآگاه از جمعیت پیروی کرد.
she insensibly adapted to the new environment.
او به طور ناخودآگاه با محیط جدید سازگار شد.
over time, he insensibly lost interest in the project.
با گذشت زمان، او به طور ناخودآگاه علاقه خود را به پروژه از دست داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید