insouciances

[ایالات متحده]/ɪnˈsuːsiəns/
[بریتانیا]/ɪnˈsuːsiəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نگرش بی‌خیال یا عدم نگرانی

جملات نمونه

She carried herself with insouciance at the party.

او با بی‌خیالی در مهمانی ظاهر شد.

His insouciance towards his responsibilities is concerning.

بی‌خیالی او نسبت به مسئولیت‌هایش نگران‌کننده است.

The cat strolled through the garden with insouciance.

گربه با بی‌خیالی از باغ عبور کرد.

Her insouciance in the face of danger surprised everyone.

بی‌خیالی او در برابر خطر همه را شگفت‌زده کرد.

He faced the challenges with insouciance and confidence.

او با بی‌خیالی و اعتماد با چالش‌ها روبرو شد.

The insouciance in his voice belied the seriousness of the situation.

بی‌خیالی در صدای او نشان‌دهنده جدیت وضعیت نبود.

She answered the questions with insouciance, not realizing their importance.

او با بی‌خیالی به سؤالات پاسخ داد، متوجه نشد که آنها مهم هستند.

His insouciance in the face of criticism is admirable.

بی‌خیالی او در برابر انتقاد قابل تحسین است.

The insouciance in her demeanor made her seem carefree.

بی‌خیالی در رفتار او باعث شد که او بی‌خیال به نظر برسد.

Despite the chaos around him, he maintained an air of insouciance.

با وجود هرج و مرج اطرافش، او فضایی از بی‌خیالی حفظ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید