insularity

[ایالات متحده]/ˌinsju'lærəti/
[بریتانیا]/ˌɪnsəˈlærətɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت انزوا یا جدایی، به ویژه از نظر تنگ‌نظری یا محدود بودن در دیدگاه به دلیل کمبود مواجهه با تأثیرات خارجی.

جملات نمونه

The island's insularity has resulted in a unique culture.

جزیره‌بودن جزیره منجر به ایجاد فرهنگ منحصر به فردی شده است.

Their insularity makes it difficult for them to accept new ideas.

جزیره‌اندیشی آن‌ها باعث می‌شود پذیرش ایده‌های جدید برایشان دشوار باشد.

Insularity can lead to a lack of understanding of other cultures.

جزیره‌اندیشی می‌تواند منجر به عدم درک فرهنگ‌های دیگر شود.

The insularity of the small town was evident in its resistance to change.

جزیره‌اندیشی شهر کوچک در مقاومت آن در برابر تغییرات آشکار بود.

The company's insularity prevented it from adapting to market trends.

جزیره‌اندیشی شرکت از انطباق آن با روند بازارها جلوگیری کرد.

Insularity can hinder progress and innovation.

جزیره‌اندیشی می‌تواند پیشرفت و نوآوری را مختل کند.

The insularity of the group made it hard for outsiders to join.

جزیره‌اندیشی گروه باعث می‌شد برای افراد خارج از گروه عضویت دشوار باشد.

The insularity of the mountain community kept traditions alive.

جزیره‌اندیشی جامعه کوه نشینان باعث حفظ سنت‌ها شد.

The insularity of the organization led to a lack of diversity in its leadership.

جزیره‌اندیشی سازمان منجر به فقدان تنوع در رهبری آن شد.

Insularity can sometimes lead to a sense of superiority over others.

جزیره‌اندیشی گاهی اوقات می‌تواند منجر به احساس برتری نسبت به دیگران شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید