interactant

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈræktənt/
[بریتانیا]/ˌɪntəˈræktənt/

ترجمه

n. یک ماده که در یک واکنش شرکت می‌کند; چیزی که با دیگران تعامل دارد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

social interactant

همکار اجتماعی

active interactant

همکار فعال

primary interactant

همکار اصلی

verbal interactant

همکار کلامی

virtual interactant

همکار مجازی

key interactant

همکار کلیدی

passive interactant

همکار منفعل

interpersonal interactant

همکار بین فردی

contextual interactant

همکار متنی

digital interactant

همکار دیجیتال

جملات نمونه

every interactant in the conversation contributes to the outcome.

هر یک از شرکت‌کنندگان در گفتگو به نتیجه‌گیری کمک می‌کند.

the interactant's feedback was invaluable in improving the project.

بازخورد شرکت‌کننده در بهبود پروژه بسیار ارزشمند بود.

understanding each interactant's perspective can enhance teamwork.

درک دیدگاه هر شرکت‌کننده می‌تواند کار گروهی را بهبود بخشد.

each interactant plays a unique role in the discussion.

هر شرکت‌کننده نقش منحصر به فردی در بحث ایفا می‌کند.

active listening is crucial for every interactant.

شنیدن فعال برای هر شرکت‌کننده بسیار مهم است.

the interactant's body language can reveal their true feelings.

زبان بدن شرکت‌کننده می‌تواند احساسات واقعی آنها را نشان دهد.

facilitators help manage the dynamics between each interactant.

مدیریت‌کنندگان به مدیریت پویایی بین هر شرکت‌کننده کمک می‌کنند.

building rapport with each interactant fosters better communication.

ایجاد ارتباط با هر شرکت‌کننده، ارتباطات بهتر را تقویت می‌کند.

in a debate, each interactant must respect differing opinions.

در یک بحث، هر شرکت‌کننده باید نظرات مختلف را محترم بداند.

each interactant should feel empowered to share their ideas.

هر شرکت‌کننده باید احساس کند که توانایی به اشتراک گذاشتن ایده‌های خود را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید