intergovernmental

[ایالات متحده]/ˌɪntəgʌv(ə)n'ment(ə)l/
[بریتانیا]/ˌɪntɚˌɡʌvənˈmɛntl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا شامل دو یا چند دولت

عبارات و ترکیب‌ها

intergovernmental cooperation

همکاری بین‌دولتی

intergovernmental organization

سازمان بین‌دولتی

جملات نمونه

intergovernmental cooperation is essential for addressing global challenges

همکاری بین‌دولتی برای مقابله با چالش‌های جهانی ضروری است.

the intergovernmental organization aims to promote peace and security

سازمان بین‌دولتی هدف خود را ترویج صلح و امنیت می‌داند.

intergovernmental negotiations are ongoing to reach a consensus

مذاکرات بین‌دولتی برای رسیدن به اجماع در حال انجام است.

intergovernmental agreements are signed to enhance collaboration

توافقات بین‌دولتی برای افزایش همکاری امضا می‌شوند.

intergovernmental relations play a crucial role in diplomacy

روابط بین‌دولتی نقش مهمی در دیپلماسی ایفا می‌کنند.

the intergovernmental panel released a report on climate change

گزارشی از سوی هیئت بین‌دولتی در مورد تغییرات آب و هوایی منتشر شد.

intergovernmental initiatives are launched to promote sustainable development

ابتکارات بین‌دولتی برای ترویج توسعه پایدار آغاز شده‌اند.

intergovernmental agencies work together to address humanitarian crises

سازمان‌های بین‌دولتی برای رسیدگی به بحران‌های انسانی با یکدیگر همکاری می‌کنند.

intergovernmental collaboration is crucial for regional stability

همکاری بین‌دولتی برای ثبات منطقه‌ای بسیار مهم است.

the intergovernmental task force was established to combat terrorism

گروه وظیفه‌ای بین‌دولتی برای مقابله با تروریسم ایجاد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید