interiority

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈɪərɪti/
[بریتانیا]/ˌɪntəˈɪrɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت داخلی یا درونی

عبارات و ترکیب‌ها

inner interiority

درون‌گرایی درونی

psychological interiority

درون‌گرایی روانشناختی

social interiority

درون‌گرایی اجتماعی

emotional interiority

درون‌گرایی عاطفی

cultural interiority

درون‌گرایی فرهنگی

spiritual interiority

درون‌گرایی معنوی

artistic interiority

درون‌گرایی هنری

personal interiority

درون‌گرایی شخصی

interior interiority

درون‌گرایی درونی

philosophical interiority

درون‌گرایی فلسفی

جملات نمونه

her interiority was reflected in her artwork.

درونی‌بودن او در آثار هنری‌اش بازتاب یافت.

exploring one's interiority can lead to personal growth.

کاوش در دنیای درون می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

literature often delves into the interiority of its characters.

ادبیات اغلب به دنیای درون شخصیت‌هایش می‌پردازد.

his poetry captures the essence of interiority.

شعر او جوهر دنیای درون را به تصویر می‌کشد.

the film beautifully portrays the protagonist's interiority.

فیلم به زیبایی دنیای درون شخصیت اصلی را به تصویر می‌کشد.

interior design can reflect one's interiority.

طراحی داخلی می‌تواند دنیای درون یک فرد را منعکس کند.

understanding your own interiority is key to self-awareness.

درک دنیای درون خود کلید خودآگاهی است.

therapy often helps individuals explore their interiority.

درمان اغلب به افراد کمک می‌کند تا دنیای درون خود را کشف کنند.

her journal was a window into her interiority.

دفترچه یادداشت او دریچه‌ای به دنیای درونش بود.

philosophers have long examined the concept of interiority.

فیلسوفان مدت طولانی است که مفهوم دنیای درون را بررسی کرده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید