intermediacy

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈmiːdiəsi/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈmiːdiəsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا وضعیت میانه بودن

عبارات و ترکیب‌ها

social intermediacy

واسطه‌گری اجتماعی

economic intermediacy

واسطه‌گری اقتصادی

cognitive intermediacy

واسطه‌گری شناختی

digital intermediacy

واسطه‌گری دیجیتال

cultural intermediacy

واسطه‌گری فرهنگی

intermediacy effects

اثرات واسطه‌گری

intermediacy role

نقش واسطه‌گری

intermediacy model

مدل واسطه‌گری

intermediacy theory

نظریه واسطه‌گری

intermediacy structure

ساختار واسطه‌گری

جملات نمونه

the intermediacy of the process is crucial for success.

میانجی‌گری در فرآیند برای موفقیت بسیار مهم است.

understanding intermediacy can improve communication.

درک نقش میانجی‌گری می‌تواند ارتباطات را بهبود بخشد.

in art, intermediacy can create unique perspectives.

در هنر، نقش میانجی‌گری می‌تواند دیدگاه‌های منحصر به فردی ایجاد کند.

the intermediacy between cultures enriches our experiences.

نقش میانجی‌گری بین فرهنگ‌ها، تجربیات ما را غنی می‌کند.

intermediacy often plays a role in negotiations.

نقش میانجی‌گری اغلب در مذاکرات نقش دارد.

we must consider the intermediacy of technology in education.

ما باید نقش میانجی‌گری فناوری در آموزش را در نظر بگیریم.

the intermediacy of language can bridge gaps.

نقش میانجی‌گری زبان می‌تواند شکاف‌ها را پر کند.

intermediacy in relationships requires trust and understanding.

نقش میانجی‌گری در روابط نیازمند اعتماد و درک است.

intermediacy can facilitate better problem-solving.

نقش میانجی‌گری می‌تواند حل مسئله را تسهیل کند.

the concept of intermediacy is vital in sociology.

مفهوم نقش میانجی‌گری در جامعه‌شناسی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید