internee

[ایالات متحده]/ˌɪntɜː'niː/
[بریتانیا]/ˌɪntɝ'ni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازداشت شده، اسیر جنگی یا بیگانه دشمن.
Word Forms
جمعinternees

جملات نمونه

If the internee is not convinced by the detention, he may appeal to the public security or procuratorial organs.

اگر بازداشتی قانع نشود، می‌تواند به مراجع امنیتی یا دادسرا شکایت کند.

The internee was finally released after months of captivity.

پس از ماه‌ها اسارت، بازداشتی آزاد شد.

The internee's family was worried about their safety.

خانواده بازداشتی نگران ایمنی آنها بود.

The internee's rights were violated during their detention.

حقوق بازداشتی در دوران بازداشت نقض شد.

The internee's belongings were confiscated upon arrival at the camp.

وسایل متعلق به بازداشتی پس از ورود به اردوگاه ضبط شد.

The internee's health deteriorated due to poor living conditions.

به دلیل شرایط زندگی نامناسب، سلامتی بازداشتی رو به وخامت گذاشت.

The internee was subjected to harsh interrogation by the authorities.

بازداشتی توسط مقامات مورد بازجویی‌های سختگیرانه قرار گرفت.

The internee longed for freedom and dreamed of being released.

بازداشتی برای آزادی آرزو می‌کرد و رویای آزادی داشت.

The internee's family sent letters of support to lift their spirits.

خانواده بازداشتی برای تقویت روحیه آنها نامه‌هایی از حمایت ارسال کرد.

The internee's release was celebrated by their loved ones.

آزادی بازداشتی توسط عزیزانشان جشن گرفته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید