interposed

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈpəʊzd/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈpoʊzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بین قرار داده شده یا گذاشته شده؛ یک مکالمه را قطع کرد؛ یک اعتراض را برای مداخله مطرح کرد

عبارات و ترکیب‌ها

interposed barrier

مانع قرار گرفته

interposed figure

شکل قرار گرفته

interposed object

شیء قرار گرفته

interposed layer

لایه قرار گرفته

interposed element

عنصر قرار گرفته

interposed space

فضای قرار گرفته

interposed line

خط قرار گرفته

interposed section

بخش قرار گرفته

interposed point

نقطه قرار گرفته

جملات نمونه

he interposed a question during the meeting.

او در حین جلسه یک سؤال مطرح کرد.

she interposed her opinion in the discussion.

او نظر خود را در بحث مطرح کرد.

the lawyer interposed an objection to the evidence.

وکیل اعتراض خود را به مدرک ارائه کرد.

they interposed a barrier to block the view.

آنها یک مانع برای مسدود کردن منظره ایجاد کردند.

he interposed himself between the two arguing parties.

او خود را بین دو طرف بحث کننده قرار داد.

the teacher interposed a brief explanation.

معلم یک توضیح مختصر ارائه کرد.

she interposed her hand to stop the fight.

او دست خود را جلو آورد تا از درگیری جلوگیری کند.

he interposed a suggestion for a better approach.

او یک پیشنهاد برای یک رویکرد بهتر ارائه کرد.

the mediator interposed to facilitate the negotiation.

میانجیگر برای تسهیل مذاکرات مداخله کرد.

during the debate, he interposed several facts.

در طول بحث، او حقایق متعددی را مطرح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید