The lawyer took a long time to interrogate the witness fully.
وکیل مدت زیادی طول کشید تا به طور کامل شاهد را بازجویی کند.
The police questioned/interrogated the prisoner.
پلیس بازجویی/سوال از زندانی کرد.
The suspects were called in and interrogated by detectives.
مظنونین احضار و توسط کارآگاهان بازجویی شدند.
Two suspects are now being interrogated in connection with the killing.
دو مظنون اکنون در ارتباط با قتل مورد بازجویی قرار می گیرند.
When police officers make an arrest, they commonly interrogate the arrestee. Usually they are trying to strengthen the prosecution's case by getting the arrestee to provide some evidence of guilt.
وقتی افسران پلیس دستگیری می کنند، معمولاً بازجوئی می کنند. معمولاً سعی می کنند با گرفتن اعتراف از متهم، پرونده را تقویت کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید