interrogatory

[ایالات متحده]/ˌɪntə'rɒgət(ə)rɪ/
[بریتانیا]/ˌɪntə'rɑɡətri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پرسشگر، جستجوگر
n. سوال، پرسش، بازجویی
Word Forms

جملات نمونه

the interrogatory method of teaching

روش بازجویانه آموزش

the guard moves away with an interrogatory stare.

نگهبان با حالتی کنجکاوانه دور می‌شود.

She asked him a series of interrogatory questions during the interview.

او در طول مصاحبه مجموعه‌ای از سؤالات بازجویانه از او پرسید.

The lawyer prepared a list of interrogatory inquiries for the witness.

وکیل فهرستی از درخواست‌های بازجویانه برای شاهد تهیه کرد.

The police officer conducted an interrogatory interview with the suspect.

سرویس پلیس مصاحبه‌ای بازجویانه با مظنون انجام داد.

The interrogatory process helped uncover new evidence in the case.

فرآیند بازجویی به کشف شواهد جدید در پرونده کمک کرد.

The interrogatory tone of his voice made her nervous.

لحن بازجویانه صدای او او را عصبی کرد.

The interrogatory nature of the investigation raised concerns among the public.

ماهیت بازجویانه تحقیقات نگرانی‌ها را در بین مردم برانگیخت.

He faced an interrogatory gaze from his boss during the meeting.

او در طول جلسه با نگاهی کنجکاوانه از طرف رئیس خود مواجه شد.

The interrogatory style of the documentary made it engaging for viewers.

سبک بازجویانه مستند آن را برای بینندگان جذاب کرد.

The interrogatory process is an important part of gathering information in legal cases.

فرآیند بازجویی بخشی مهم از جمع‌آوری اطلاعات در موارد قانونی است.

The interrogatory approach helped uncover the truth behind the mystery.

رویکرد بازجویانه به کشف حقیقت پشت این راز کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید