interspaces

[ایالات متحده]/ˈɪntəspeɪs/
[بریتانیا]/ˈɪntərspeɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فضای بین دو شیء؛ یک شکاف یا فاصله
v. فاصله یا فضای بین را ترک کردن؛ اشغال کردن فضای بین

عبارات و ترکیب‌ها

interspace travel

سفر بین‌فضایی

interspace communication

ارتباط بین‌فضایی

interspace exploration

اکتشافات بین‌فضایی

interspace design

طراحی بین‌فضایی

interspace station

ایستگاه بین‌فضایی

interspace habitat

زیستگاه بین‌فضایی

interspace physics

فیزیک بین‌فضایی

interspace environment

محیط بین‌فضایی

interspace travelogue

یادداشت‌های سفر بین‌فضایی

interspace colony

کلنی بین‌فضایی

جملات نمونه

the interspace between the two buildings is quite narrow.

فاصله بین دو ساختمان نسبتاً باریک است.

she placed a small garden in the interspace of the patio.

او یک باغ کوچک را در فضای بین حیاط قرار داد.

the interspace between the stars is vast and empty.

فضای بین ستارگان وسیع و خالی است.

we need to measure the interspace for the new furniture.

ما باید فضای بین را برای مبلمان جدید اندازه گیری کنیم.

he found a small interspace in the wall for the shelf.

او یک فضای کوچک در دیوار برای قفسه پیدا کرد.

in the interspace of the two trees, a bench was installed.

در فضای بین دو درخت، یک نیمکت نصب شد.

the interspace allowed for better airflow in the room.

فضای بین اجازه می داد جریان هوای بهتری در اتاق وجود داشته باشد.

they designed the interspace for easier access to utilities.

آنها فضای بین را برای دسترسی آسان تر به تاسیسات طراحی کردند.

there was an interspace for the cat to sneak through.

فضایی وجود داشت که گربه بتواند از آن عبور کند.

the interspace between ideas can lead to innovation.

فضای بین ایده ها می تواند منجر به نوآوری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید