intervertebral

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈvɜːtɪbrəl/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈvɜrtɪbrəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بین مهره‌ها؛ مربوط به دیسک‌های بین‌مهره‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

intervertebral disc

دیسک بین مهره‌ای

intervertebral space

فضای بین مهره‌ای

intervertebral joint

مفصل بین مهره‌ای

intervertebral foramen

حات بین مهره‌ای

intervertebral mobility

تحرک بین مهره‌ای

intervertebral alignment

تراز بین مهره‌ای

intervertebral injection

تزریق بین مهره‌ای

intervertebral herniation

فتق بین مهره‌ای

intervertebral pathology

پاتولوژی بین مهره‌ای

intervertebral compression

فشار بین مهره‌ای

جملات نمونه

the intervertebral disc acts as a cushion between the vertebrae.

دیسک بین مهره‌ای به عنوان یک بالشتک بین مهره‌ها عمل می‌کند.

intervertebral spaces can be affected by aging.

فضای بین مهره‌ای ممکن است تحت تأثیر پیری قرار گیرد.

doctors often examine intervertebral alignment in patients.

پزشکان اغلب تراز بین مهره‌ای را در بیماران بررسی می‌کنند.

intervertebral herniation can cause severe pain.

نامنظمی دیسک بین مهره‌ای می‌تواند باعث درد شدید شود.

physical therapy can help relieve intervertebral pressure.

فیزیوتراپی می‌تواند به کاهش فشار بین مهره‌ای کمک کند.

intervertebral joints allow for flexibility in the spine.

مفاصل بین مهره‌ای به انعطاف‌پذیری در ستون فقرات اجازه می‌دهند.

injuries can lead to intervertebral instability.

آسیب‌ها می‌توانند منجر به بی‌ثباتی بین مهره‌ای شوند.

intervertebral injections are sometimes used for pain management.

تزریق بین مهره‌ای گاهی اوقات برای مدیریت درد استفاده می‌شود.

maintaining a healthy weight can support intervertebral health.

حفظ وزن سالم می‌تواند از سلامت بین مهره‌ای حمایت کند.

intervertebral mobility is important for overall spine health.

تحرک بین مهره‌ای برای سلامت کلی ستون فقرات مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید