discal

[ایالات متحده]/ˈdɪskəl/
[بریتانیا]/ˈdɪskəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دیسکی شکل; گرد

عبارات و ترکیب‌ها

discal ligament

لیگامان دیسک

discal herniation

فتق دیسک

discal disease

بیماری دیسک

discal tear

پارگی دیسک

discal space

فضای دیسک

discal bulge

برجستگی دیسک

discal rupture

پارگی دیسک

discal fluid

مایع دیسک

discal degeneration

دژنراسیون دیسک

discal pain

درد دیسک

جملات نمونه

he decided to discal his old habits.

او تصمیم گرفت عادت‌های قدیمی خود را کنار بگذارد.

it's important to discal negative thoughts.

مهم است که افکار منفی را کنار بگذارید.

she managed to discal the stress from work.

او موفق شد استرس ناشی از کار را کنار بگذارد.

we should discal unnecessary expenses.

ما باید هزینه‌های غیرضروری را کنار بگذاریم.

he tried to discal the fear of public speaking.

او سعی کرد ترس از صحبت کردن در جمع را کنار بگذارد.

they discal their differences to work together.

آنها اختلافات خود را کنار گذاشتند تا با هم کار کنند.

she discal all doubts and moved forward.

او تمام تردیدها را کنار گذاشت و به جلو رفت.

he needs to discal his past mistakes.

او باید اشتباهات گذشته خود را کنار بگذارد.

we can discal the outdated methods in our project.

ما می‌توانیم روش‌های قدیمی را در پروژه خود کنار بگذاریم.

to succeed, you must discal your fears.

برای موفقیت، شما باید ترس‌های خود را کنار بگذارید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید