intimations

[ایالات متحده]/ˌɪntɪˈmeɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌɪntəˈmeɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نکات یا پیشنهادات؛ اعلامیه‌های رسمی

عبارات و ترکیب‌ها

subtle intimations

اشارات ظریف

intimations of danger

اشارات خطر

intimations of love

اشارات عشق

intimations of change

اشارات تغییر

intimations of truth

اشارات حقیقت

intimations of fate

اشارات سرنوشت

intimations of hope

اشارات امید

intimations of despair

اشارات ناامیدی

intimations of success

اشارات موفقیت

intimations of regret

اشارات پشیمانی

جملات نمونه

her intimation of a promotion surprised everyone.

اعلام ترفیع او برای همه غیرمنتظره بود.

he gave subtle intimations of his dissatisfaction.

او به طور ظریف سرنخ‌هایی از نارضایتی خود نشان داد.

the artist's work contains intimations of deeper meanings.

آثار هنرمند سرنخ‌هایی از معانی عمیق‌تر را در بر دارد.

she received intimations that her project would be funded.

او اطلاعاتی دریافت کرد مبنی بر اینکه پروژه او تامین بودجه خواهد شد.

his remarks were full of intimations about the future.

اظهارات او مملو از سرنخ‌هایی در مورد آینده بود.

there were intimations of trouble ahead in the meeting.

در جلسه، سرنخ‌هایی از مشکلات آینده وجود داشت.

the novel's ending left intimations of hope.

پایان رمان سرنخ‌هایی از امید را به جا گذاشت.

intimations of spring began to appear in the air.

سرنخ‌های بهار شروع به ظاهر شدن در هوا کرد.

she often drops intimations about her plans.

او اغلب سرنخ‌هایی در مورد برنامه‌هایش بیان می‌کند.

his smile held intimations of mischief.

لبخند او سرنخ‌هایی از شیطنت را نشان می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید