introjected beliefs
اعتقادات درونیشده
introjected values
ارزشهای درونیشده
introjected guilt
گناه درونیشده
introjected criticism
انتقاد درونیشده
introjected voices
صدای درونیشده
introjected standards
استانداردهای درونیشده
introjected fears
ترسهای درونیشده
introjected norms
نرمهای درونیشده
introjected emotions
احساسات درونیشده
introjected identities
هویتهای درونیشده
she introjected her parents' expectations into her own goals.
او انتظارات والدین خود را به اهداف خود وارد کرد.
he realized he had introjected societal norms without questioning them.
او متوجه شد که بدون سوال کردن، هنجارهای جامعه را در خود جای داده است.
many people introjected negative beliefs about themselves from childhood.
بسیاری از مردم باورهای منفی در مورد خود را از دوران کودکی در خود جای داده اند.
the therapist helped her identify the introjected voices that held her back.
درمانگر به او کمک کرد تا صداهای درونی شده ای را که مانع او می شدند، شناسایی کند.
he found it difficult to separate his introjected fears from his true feelings.
او متوجه شد که جدا کردن ترس های درونی شده خود را از احساسات واقعی خود دشوار است.
introjected beliefs can significantly impact one's self-esteem.
باورهای درونی شده می توانند به طور قابل توجهی بر عزت نفس یک فرد تأثیر بگذارند.
she worked hard to challenge the introjected standards of perfection.
او سخت تلاش کرد تا استانداردهای درونی شده کمال را به چالش بکشد.
understanding introjected values can lead to personal growth.
درک ارزش های درونی شده می تواند منجر به رشد شخصی شود.
he began to notice how much he had introjected his peers' opinions.
او شروع به متوجه شدن کرد که چقدر نظر همسالان خود را در خود جای داده است.
therapy sessions often explore the introjected messages from childhood.
جلسات درمانی اغلب پیام های درونی شده از دوران کودکی را بررسی می کنند.
introjected beliefs
اعتقادات درونیشده
introjected values
ارزشهای درونیشده
introjected guilt
گناه درونیشده
introjected criticism
انتقاد درونیشده
introjected voices
صدای درونیشده
introjected standards
استانداردهای درونیشده
introjected fears
ترسهای درونیشده
introjected norms
نرمهای درونیشده
introjected emotions
احساسات درونیشده
introjected identities
هویتهای درونیشده
she introjected her parents' expectations into her own goals.
او انتظارات والدین خود را به اهداف خود وارد کرد.
he realized he had introjected societal norms without questioning them.
او متوجه شد که بدون سوال کردن، هنجارهای جامعه را در خود جای داده است.
many people introjected negative beliefs about themselves from childhood.
بسیاری از مردم باورهای منفی در مورد خود را از دوران کودکی در خود جای داده اند.
the therapist helped her identify the introjected voices that held her back.
درمانگر به او کمک کرد تا صداهای درونی شده ای را که مانع او می شدند، شناسایی کند.
he found it difficult to separate his introjected fears from his true feelings.
او متوجه شد که جدا کردن ترس های درونی شده خود را از احساسات واقعی خود دشوار است.
introjected beliefs can significantly impact one's self-esteem.
باورهای درونی شده می توانند به طور قابل توجهی بر عزت نفس یک فرد تأثیر بگذارند.
she worked hard to challenge the introjected standards of perfection.
او سخت تلاش کرد تا استانداردهای درونی شده کمال را به چالش بکشد.
understanding introjected values can lead to personal growth.
درک ارزش های درونی شده می تواند منجر به رشد شخصی شود.
he began to notice how much he had introjected his peers' opinions.
او شروع به متوجه شدن کرد که چقدر نظر همسالان خود را در خود جای داده است.
therapy sessions often explore the introjected messages from childhood.
جلسات درمانی اغلب پیام های درونی شده از دوران کودکی را بررسی می کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید