inutile

[ایالات متحده]/ˈɪn.juː.tɪl/
[بریتانیا]/ˈɪn.juː.t̬əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌فایده; غیرمفید
Word Forms
جمعinutiles

عبارات و ترکیب‌ها

inutile effort

تلاش بی‌فایده

inutile advice

مشورت بی‌فایده

inutile task

وظیفه بی‌فایده

inutile discussion

بحث بی‌فایده

inutile expense

هزینه بی‌فایده

inutile information

اطلاعات بی‌فایده

inutile gesture

حرکت بی‌فایده

inutile complaint

شکایت بی‌فایده

inutile delay

تاخیر بی‌فایده

inutile rule

قانون بی‌فایده

جملات نمونه

his efforts to fix the old car proved to be inutile.

تلاش او برای تعمیر ماشین قدیمی بی‌نتیجه بود.

she realized that worrying about the past was utterly inutile.

او متوجه شد که نگران بودن درباره گذشته کاملاً بی‌فایده است.

they found the instructions to be inutile and confusing.

آنها دستورالعمل‌ها را بی‌فایده و گیج‌کننده یافتند.

his attempts to change her mind were ultimately inutile.

تلاش او برای تغییر نظر او در نهایت بی‌نتیجه بود.

it felt inutile to argue over such a trivial matter.

بحث در مورد چنین موضوعی جزئی بی‌فایده به نظر می‌رسید.

investing in that project seemed utterly inutile.

سرمایه‌گذاری در آن پروژه کاملاً بی‌فایده به نظر می‌رسید.

he deemed his research efforts as inutile after the results.

او پس از نتایج، تلاش‌های تحقیقاتی خود را بی‌فایده دانست.

her complaints about the weather were seen as inutile by her friends.

شکایت‌های او در مورد هوا توسط دوستانش بی‌فایده تلقی می‌شد.

arguing with him is completely inutile; he never listens.

بحث با او کاملاً بی‌فایده است؛ او هرگز گوش نمی‌دهد.

trying to please everyone is often an inutile endeavor.

سعی در خشنود کردن همه اغلب یک تلاش بی‌فایده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید