invalidating

[ایالات متحده]/ɪnˈvælɪdeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈvælɪdeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بی‌اعتبار کردن یا باطل کردن چیزی؛ بی‌اثر کردن چیزی؛ اثبات نادرست بودن چیزی؛ غیرقابل دفاع کردن یک استدلال یا ادعا

عبارات و ترکیب‌ها

invalidating feedback

بازخورد نامعتبر

invalidating comments

نظرات نامعتبر

invalidating beliefs

باطل کردن باورها

invalidating statements

بی‌اعتبار کردن اظهارات

invalidating experiences

بی‌اعتبار کردن تجربیات

invalidating behavior

بی‌اعتبار کردن رفتار

invalidating thoughts

بی‌اعتبار کردن افکار

invalidating emotions

بی‌اعتبار کردن احساسات

invalidating actions

بی‌اعتبار کردن اقدامات

invalidating remarks

بی‌اعتبار کردن نظرات

جملات نمونه

invalidating someone's feelings can be harmful.

بی‌اعتبار کردن احساسات کسی می‌تواند مضر باشد.

she felt invalidating comments from her peers.

او نظرات بی‌اعتبارکننده از همسالانش احساس کرد.

invalidating experiences can affect mental health.

تجربه‌های بی‌اعتبارکننده می‌توانند بر سلامت روان تأثیر بگذارند.

it's important to avoid invalidating others' opinions.

اجتناب از بی‌اعتبار کردن نظرات دیگران مهم است.

he realized that invalidating his own achievements was a mistake.

او متوجه شد که بی‌اعتبار کردن دستاوردهای خود اشتباهی بود.

invalidating feedback can discourage creativity.

بازخورد بی‌اعتبارکننده می‌تواند باعث دلسردی خلاقیت شود.

they discussed the impact of invalidating relationships.

آنها تأثیر روابط بی‌اعتبارکننده را مورد بحث قرار دادند.

invalidating someone’s identity can lead to isolation.

بی‌اعتبار کردن هویت کسی می‌تواند منجر به انزوا شود.

invalidating remarks can create tension in conversations.

اظهارات بی‌اعتبارکننده می‌توانند باعث ایجاد تنش در مکالمات شوند.

she felt invalidating pressure to conform.

او فشار بی‌اعتبارکننده برای انطباق را احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید