jobbed

[ایالات متحده]/dʒɒb/
[بریتانیا]/dʒɑːb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کار؛ شغل
vt. انجام وظایف برای دیگران؛ به عهده گرفتن
vi. انجام کار موقت

عبارات و ترکیب‌ها

job description

توضیحات شغلی

job interview

مصاحبه شغلي

good job

کار خوب

on the job

در حال کار

job market

بازار کار

job satisfaction

رضایت شغلی

get a job

یک شغل پیدا کن

part-time job

شغل پاره وقت

great job

کار عالی

job search

جستجوی شغل

current job

شغل فعلی

do a job

یک کار انجام بده

job title

عنوان شغلی

job performance

عملکرد شغلی

job training

آموزش شغلی

on job

در حال کار

job security

امنیت شغلی

job site

سایت شغلی

جملات نمونه

fill a job vacancy.

پر کردن یک موقعیت شغلی

an importunate job seeker.

یک متقاضی کار اصراری

jobs such as roofing.

مشغلی مانند شیروانی

my job was unchallenging.

کار من چالش برانگیز نبود.

The job is still open.

هنوز هم فرصت برای استخدام وجود دارد.

This job’s a snap.

این کار خیلی آسان است.

to get a job in radio

برای گرفتن یک شغل در رادیو

The job is about done.

کار تقریباً تمام شده است.

This job is useful and creative.

این کار مفید و خلاقانه است.

a dirty job at the garage.

یک شغل کثیف در گاراژ.

a job not worth the doing.

یک کاری که ارزش انجام دادن ندارد.

The job is not yet finished.

هنوز کار تمام نشده است.

an accumulation of job to do

تکميل کارها

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید