juggled

[ایالات متحده]/ˈdʒʌɡəld/
[بریتانیا]/ˈdʒʌɡəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تحریف شده (زمان گذشته و شکل گذشته participle از جگل); دستکاری شده; به طور مؤثر سازماندهی شده; مدیریت چندین کار مهم به طور همزمان

عبارات و ترکیب‌ها

juggled tasks

مدیریت وظایف

juggled responsibilities

مدیریت مسئولیت‌ها

juggled priorities

مدیریت اولویت‌ها

juggled schedules

مدیریت زمان‌بندی‌ها

juggled emotions

مدیریت احساسات

juggled commitments

مدیریت تعهدات

juggled resources

مدیریت منابع

juggled activities

مدیریت فعالیت‌ها

juggled ideas

مدیریت ایده‌ها

juggled roles

مدیریت نقش‌ها

جملات نمونه

she juggled her work and studies effectively.

او به طور موثر کار و تحصیلات خود را متعادل کرد.

he juggled multiple projects at the same time.

او چندین پروژه را به طور همزمان انجام داد.

they juggled their responsibilities with ease.

آنها وظایف خود را با سهولت انجام دادند.

she juggled her family life and career.

او زندگی خانوادگی و شغل خود را متعادل کرد.

he juggled different tasks throughout the day.

او در طول روز وظایف مختلف را انجام داد.

they juggled their schedules to meet deadlines.

آنها برنامه زمانی خود را برای رعایت مهلت مقرر تنظیم کردند.

she juggled her hobbies and personal commitments.

او سرگرمی‌ها و تعهدات شخصی خود را متعادل کرد.

he juggled several balls during the performance.

او در طول اجرا چند توپ را به هوا پرتاب کرد.

they juggled their finances to save for a vacation.

آنها امور مالی خود را مدیریت کردند تا برای یک تعطیلات پس انداز کنند.

she juggled her time between work and friends.

او زمان خود را بین کار و دوستان تقسیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید