justifyingly

[ایالات متحده]/'dʒʌstɪfaɪɪŋli/
[بریتانیا]/'dʒʌstɪfaɪɪŋli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که توجیه یا دفاع کند

عبارات و ترکیب‌ها

justifyingly important

بسیار مهم

justifyingly valid

به طور موجه معتبر

justifyingly necessary

بسیار ضروری

justifyingly reasonable

بسیار منطقی

justifyingly sufficient

بسیار کافی

justifyingly clear

بسیار واضح

justifyingly accurate

بسیار دقیق

justifyingly fair

بسیار منصفانه

justifyingly strong

بسیار قوی

justifyingly effective

بسیار مؤثر

جملات نمونه

she was justifyingly proud of her achievements.

او به حق و با دلیل به دستاوردهای خود افتخار می‌کرد.

the teacher justifyingly praised the student's hard work.

معلم به حق و با دلیل از تلاش زیاد دانش‌آموز تعریف کرد.

he justifyingly defended his decision to leave early.

او به حق و با دلیل تصمیم خود را برای رفتن زودتر توجیه کرد.

they justifyingly argued that the project was a success.

آنها به حق و با دلیل استدلال کردند که پروژه موفقیت‌آمیز بود.

the manager justifyingly explained the budget cuts.

مدیر به حق و با دلیل کاهش بودجه را توضیح داد.

she justifyingly expressed her concerns about the changes.

او به حق و با دلیل نگرانی‌های خود را در مورد تغییرات بیان کرد.

he justifyingly took credit for the team's success.

او به حق و با دلیل به خود بابت موفقیت تیم اعتبار داد.

they justifyingly criticized the lack of communication.

آنها به حق و با دلیل فقدان ارتباطات را مورد انتقاد قرار دادند.

the report justifyingly highlighted the key issues.

گزارش به حق و با دلیل مسائل کلیدی را برجسته کرد.

she justifyingly requested additional resources for the project.

او به حق و با دلیل درخواست منابع بیشتر برای پروژه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید