| جمع | kazaskers |
the kazasker presided over the provincial court with great wisdom.
کازاسکر با حکمت زیاد بر روی دادگاه استانی ریاست می کرد.
emperor appointed a new kazasker to oversee all legal matters.
امپراتور یک کازاسکر جدید را برای نظارت بر تمام امور قانونی منصوب کرد.
the respected kazasker delivered formal decrees to distant villages.
کازاسکر مورد احترام به روستاهای دور دست فرمانهای رسمی را ارسال کرد.
local merchants deeply trusted the kazasker's fair judgments.
تجارت محلی به شدت به حکمای عادلانه کازاسکر اعتماد داشت.
the kazasker traveled extensively throughout the kingdom hearing disputes.
کازاسکر در سراسر سلطنت به طور گسترده سفر کرد و اختلافات را شنید.
ancient manuscripts mention the powerful kazasker of eastern provinces.
مخطوطه های باستانی درباره کازاسکر قدرتمند استان های شرقی یاد می کنند.
the kazasker possessed authority over religious and civil matters alike.
کازاسکر دارای اختیاراتی بر روی امور مذهبی و مدنی بود.
citizens traveled far to appeal their difficult cases to the kazasker.
شهروندان به فاصله زیادی سفر کردند تا پرونده های دشوار خود را به کازاسکر ارائه دهند.
the grand kazasker wisely advised the sultan on important reforms.
کازاسکر بزرگ به طور حکیم به سلطان در اصلاحات مهم مشورت داد.
historians carefully studied the kazasker's letters to foreign rulers.
تاریخ نویسان با دقت به نامه های کازاسکر به حکومت های خارجی مطالعه کردند.
the kazasker successfully maintained peaceful order in border territories.
کازاسکر به طور موفقیت آمیزی نظم آرامش در مناطق مرزی حفظ کرد.
a truly wise kazasker became legend throughout the entire kingdom.
یک کازاسکر واقعی حکیم در سراسر کل سلطنت به اسطوره تبدیل شد.
the kazasker personally inspected the city's emergency grain supplies.
کازاسکر به طور شخصی امکانات اضطراری غلات شهر را بازدید کرد.
the royal kazasker rigorously reviewed every tax assessment in the realm.
کازاسکر ملکی به طور دقیق تمام ارزیابی های مالیاتی در سرزمین را بررسی کرد.
the kazasker presided over the provincial court with great wisdom.
کازاسکر با حکمت زیاد بر روی دادگاه استانی ریاست می کرد.
emperor appointed a new kazasker to oversee all legal matters.
امپراتور یک کازاسکر جدید را برای نظارت بر تمام امور قانونی منصوب کرد.
the respected kazasker delivered formal decrees to distant villages.
کازاسکر مورد احترام به روستاهای دور دست فرمانهای رسمی را ارسال کرد.
local merchants deeply trusted the kazasker's fair judgments.
تجارت محلی به شدت به حکمای عادلانه کازاسکر اعتماد داشت.
the kazasker traveled extensively throughout the kingdom hearing disputes.
کازاسکر در سراسر سلطنت به طور گسترده سفر کرد و اختلافات را شنید.
ancient manuscripts mention the powerful kazasker of eastern provinces.
مخطوطه های باستانی درباره کازاسکر قدرتمند استان های شرقی یاد می کنند.
the kazasker possessed authority over religious and civil matters alike.
کازاسکر دارای اختیاراتی بر روی امور مذهبی و مدنی بود.
citizens traveled far to appeal their difficult cases to the kazasker.
شهروندان به فاصله زیادی سفر کردند تا پرونده های دشوار خود را به کازاسکر ارائه دهند.
the grand kazasker wisely advised the sultan on important reforms.
کازاسکر بزرگ به طور حکیم به سلطان در اصلاحات مهم مشورت داد.
historians carefully studied the kazasker's letters to foreign rulers.
تاریخ نویسان با دقت به نامه های کازاسکر به حکومت های خارجی مطالعه کردند.
the kazasker successfully maintained peaceful order in border territories.
کازاسکر به طور موفقیت آمیزی نظم آرامش در مناطق مرزی حفظ کرد.
a truly wise kazasker became legend throughout the entire kingdom.
یک کازاسکر واقعی حکیم در سراسر کل سلطنت به اسطوره تبدیل شد.
the kazasker personally inspected the city's emergency grain supplies.
کازاسکر به طور شخصی امکانات اضطراری غلات شهر را بازدید کرد.
the royal kazasker rigorously reviewed every tax assessment in the realm.
کازاسکر ملکی به طور دقیق تمام ارزیابی های مالیاتی در سرزمین را بررسی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید