keepsakes

[ایالات متحده]/ˈkiːpseɪks/
[بریتانیا]/ˈkiːpseɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشیایی که به خاطر یادآوری که دارند نگهداری می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

family keepsakes

خاطرات خانوادگی

cherished keepsakes

خاطرات گرامی

personal keepsakes

خاطرات شخصی

sentimental keepsakes

خاطرات احساسی

precious keepsakes

خاطرات گرانبها

heirloom keepsakes

خاطرات خانوادگی ارثی

travel keepsakes

خاطرات سفر

wedding keepsakes

خاطرات عروسی

memory keepsakes

خاطرات

holiday keepsakes

خاطرات تعطیلات

جملات نمونه

she collected keepsakes from her travels around the world.

او سوغاتی‌هایی از سفر‌هایش در سراسر جهان جمع‌آوری کرد.

these keepsakes remind me of our childhood adventures.

این سوغاتی‌ها مرا از ماجراهای دوران کودکی‌مان یاد می‌کنند.

he keeps his grandmother's keepsakes in a special box.

او سوغاتی‌های مادربزرگش را در یک جعبه خاص نگه می‌دارد.

they exchanged keepsakes as a symbol of their friendship.

آنها به عنوان نمادی از دوستی‌شان سوغاتی‌ها را با یکدیگر رد و بدل کردند.

my keepsakes include postcards and photographs from my trips.

سوغاتی‌های من شامل کارت پستال و عکس‌هایی از سفر‌های من است.

he treasures the keepsakes his father left behind.

او سوغاتی‌هایی را که پدرش از خود به جا گذاشته، ارج می‌نهد.

each keepsake has a story that connects me to my past.

هر سوغاتی داستانی دارد که مرا به گذشته‌ام پیوند می‌دهد.

she displayed her keepsakes in a beautiful glass cabinet.

او سوغاتی‌های خود را در یک کابینت شیشه‌ای زیبا به نمایش گذاشت.

these keepsakes serve as a reminder of our special moments together.

این سوغاتی‌ها یادآور لحظات خاص ما با هم هستند.

he often shares the stories behind his favorite keepsakes.

او اغلب داستان‌های پشت سوغاتی‌های مورد علاقه‌اش را با دیگران به اشتراک می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید