kiboshing

[ایالات متحده]/kaɪˈbɒʃɪŋ/
[بریتانیا]/kaɪˈbɑːʃɪŋ/

ترجمه

n. بی‌معنی

عبارات و ترکیب‌ها

kiboshing plans

برنامه‌های متوقف شده

kiboshing ideas

ایده‌های متوقف شده

kiboshing efforts

تلاش‌های متوقف شده

kiboshing progress

پیشرفت‌های متوقف شده

kiboshing dreams

رویاهای متوقف شده

kiboshing success

موفقیت‌های متوقف شده

kiboshing strategies

استراتژی‌های متوقف شده

kiboshing expectations

انتظارات متوقف شده

kiboshing proposals

پیشنهادهای متوقف شده

جملات نمونه

her decision kiboshed our plans for the weekend.

تصمیم او طرح‌های ما را برای آخر هفته متوقف کرد.

the new policy kiboshed the project before it even started.

سیاست جدید طرح را قبل از شروع آن متوقف کرد.

his unexpected resignation kiboshed the entire team’s morale.

استعفای غیرمنتظره او روحیه کل تیم را متوقف کرد.

the rain kiboshed our outdoor activities.

باران فعالیت‌های فضای باز ما را متوقف کرد.

they kiboshed the proposal due to budget constraints.

آنها پیشنهاد را به دلیل محدودیت‌های بودجه‌ای متوقف کردند.

the last-minute changes kiboshed our presentation.

تغییرات دقیقه آخر ارائه ما را متوقف کرد.

his comments kiboshed any chance of a peaceful discussion.

اظهارات او هر فرصتی برای بحث آرام را متوقف کرد.

the lack of funding kiboshed the research project.

کمبود بودجه پروژه تحقیقاتی را متوقف کرد.

her refusal kiboshed the collaboration we were hoping for.

رد او همکاری که ما امیدوار بودیم را متوقف کرد.

the unexpected news kiboshed our travel plans.

اخبار غیرمنتظره برنامه‌های سفر ما را متوقف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید