kineses

[ایالات متحده]/kɪˈniːsɪs/
[بریتانیا]/kɪˈniːsɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حرکت یا واکنش غیرارادی ناشی از محرک‌های خارجی

عبارات و ترکیب‌ها

cell kinesis

جنبش سلولی

locomotor kinesis

جنبش حرکتی

kinesis response

پاسخ کنتیک

kinesis movement

حرکت کنتیک

kinesis behavior

رفتار کنتیک

kinesis effect

اثر کنتیک

kinesis study

مطالعه کنتیک

kinesis analysis

تجزیه و تحلیل کنتیک

kinesis activity

فعالیت کنتیک

kinesis observation

مشاهده کنتیک

جملات نمونه

she studied the effects of kinesis on plant growth.

او اثر کینسیس بر رشد گیاهان را مطالعه کرد.

his kinesis skills were impressive during the performance.

مهارت‌های کینسیس او در طول اجرا впечатляющий بود.

kinesis can be observed in many animal behaviors.

می‌توان کینسیس را در بسیاری از رفتارهای حیوانات مشاهده کرد.

the researchers focused on kinesis in response to light.

محققان بر روی کینسیس در پاسخ به نور تمرکز کردند.

understanding kinesis is important for studying ecology.

درک کینسیس برای مطالعه اکولوژی مهم است.

she demonstrated her kinesis techniques in class.

او تکنیک‌های کینسیس خود را در کلاس نشان داد.

the concept of kinesis helps explain certain animal migrations.

مفهوم کینسیس به توضیح مهاجرت‌های خاص حیوانات کمک می‌کند.

they measured the kinesis of the cells under different conditions.

آنها کینسیس سلول‌ها را در شرایط مختلف اندازه‌گیری کردند.

kinesis is a key factor in the study of behavior.

کینسیس یک عامل کلیدی در مطالعه رفتار است.

she wrote a paper on the role of kinesis in evolution.

او مقاله ای در مورد نقش کینسیس در تکامل نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید