kinglet

[ایالات متحده]/ˈkɪŋlɪt/
[بریتانیا]/ˈkɪŋlɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پادشاه یا فرمانروای کوچک؛ اصطلاح تحقیرآمیز برای یک پادشاه ضعیف؛ پادشاهک تاج طلا (نوعی پرنده)
Word Forms
جمعkinglets

عبارات و ترکیب‌ها

little kinglet

شاهچانه کوچک

kinglet bird

پرنده شاهچانه

kinglet song

آهنگ شاهچانه

kinglet ruler

حاکم شاهچانه

golden kinglet

شاهچانه طلایی

kinglet crown

تاج شاهچانه

kinglet territory

سرزمین شاهچانه

kinglet kingdom

پادشاهی شاهچانه

kinglet reign

حکمرانی شاهچانه

kinglet court

دادگاه شاهچانه

جملات نمونه

the kinglet flitted from branch to branch in the garden.

شاه‌تاج کوچک از شاخه به شاخه در باغ پرواز کرد.

we spotted a kinglet during our birdwatching trip.

ما یک شاه‌تاج کوچک را در طول سفر پرنده‌نگری خود دیدیم.

the kinglet's song was a delightful sound in the forest.

آهنگ شاه‌تاج کوچک صدایی دلپذیر در جنگل بود.

she was excited to see a kinglet in her backyard.

او از دیدن یک شاه‌تاج کوچک در حیاط پشتی خود هیجان‌زده بود.

kinglets are known for their energetic behavior.

شاه‌تاج‌های کوچک به دلیل رفتار پرانرژی خود شناخته شده‌اند.

the tiny kinglet was hard to spot among the leaves.

شاه‌تاج کوچک در میان برگ‌ها پیدا کردنش سخت بود.

many birdwatchers seek out the elusive kinglet.

بسیاری از پرنده‌نگران به دنبال شاه‌تاج کوچک غیرقابل دسترس می‌گردند.

the kinglet has a distinctive crown on its head.

شاه‌تاج کوچک یک تاج مشخص بر روی سر خود دارد.

observing a kinglet can be a rewarding experience.

مشاهده یک شاه‌تاج کوچک می‌تواند یک تجربه پاداش‌دهنده باشد.

in spring, kinglets often migrate to our region.

در بهار، شاه‌تاج‌های کوچک اغلب به منطقه ما مهاجرت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید