kismats happen
سرنوشت اتفاق می افتد
kismats align
سرنوشت همسو می شود
kismats unfold
سرنوشت آشکار می شود
kismats collide
سرنوشت برخورد می کند
kismats await
سرنوشت منتظر است
kismats guide
سرنوشت راهنمایی می کند
kismats reveal
سرنوشت آشکار می سازد
kismats connect
سرنوشت متصل می کند
kismats change
سرنوشت تغییر می دهد
kismats influence
سرنوشت تأثیر می گذارد
it was kismats that we met at the right time.
این سرنوشت بود که در زمان مناسب با هم آشنا شدیم.
sometimes, kismats can change your life unexpectedly.
گاهی اوقات، سرنوشت میتواند زندگی شما را به طور غیرمنتظرهای تغییر دهد.
she believes in kismats guiding her decisions.
او معتقد است که سرنوشت بر تصمیمات او تأثیر میگذارد.
finding that old photo was pure kismats.
پیدا کردن آن عکس قدیمی یک سرنوشت محض بود.
they felt that their love story was written in kismats.
آنها احساس میکردند که داستان عشق آنها در سرنوشت نوشته شده است.
kismats brought them together despite the distance.
با وجود فاصله، سرنوشت آنها را کنار هم آورد.
he often says that kismats play a big role in life.
او اغلب میگوید که سرنوشت نقش مهمی در زندگی ایفا میکند.
meeting her was a kismats moment for him.
دیدار با او یک لحظه سرنوشتساز برای او بود.
they consider their success to be a result of kismats.
آنها موفقیت خود را نتیجه سرنوشت میدانند.
sometimes, you just have to trust kismats.
گاهی اوقات، شما فقط باید به سرنوشت اعتماد کنید.
kismats happen
سرنوشت اتفاق می افتد
kismats align
سرنوشت همسو می شود
kismats unfold
سرنوشت آشکار می شود
kismats collide
سرنوشت برخورد می کند
kismats await
سرنوشت منتظر است
kismats guide
سرنوشت راهنمایی می کند
kismats reveal
سرنوشت آشکار می سازد
kismats connect
سرنوشت متصل می کند
kismats change
سرنوشت تغییر می دهد
kismats influence
سرنوشت تأثیر می گذارد
it was kismats that we met at the right time.
این سرنوشت بود که در زمان مناسب با هم آشنا شدیم.
sometimes, kismats can change your life unexpectedly.
گاهی اوقات، سرنوشت میتواند زندگی شما را به طور غیرمنتظرهای تغییر دهد.
she believes in kismats guiding her decisions.
او معتقد است که سرنوشت بر تصمیمات او تأثیر میگذارد.
finding that old photo was pure kismats.
پیدا کردن آن عکس قدیمی یک سرنوشت محض بود.
they felt that their love story was written in kismats.
آنها احساس میکردند که داستان عشق آنها در سرنوشت نوشته شده است.
kismats brought them together despite the distance.
با وجود فاصله، سرنوشت آنها را کنار هم آورد.
he often says that kismats play a big role in life.
او اغلب میگوید که سرنوشت نقش مهمی در زندگی ایفا میکند.
meeting her was a kismats moment for him.
دیدار با او یک لحظه سرنوشتساز برای او بود.
they consider their success to be a result of kismats.
آنها موفقیت خود را نتیجه سرنوشت میدانند.
sometimes, you just have to trust kismats.
گاهی اوقات، شما فقط باید به سرنوشت اعتماد کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید