good kisser
بوست خوب
baby kisser
بوس کننده بچه
a politician known as an inveterate kisser of babies.
یک سیاستمدار که به عنوان یک بوسنده با تجربه کودکان شناخته می شود.
face (`kisser' and `smiler' and `mug...
چهره ( `kisser' و `smiler' و `mug...
punched him in the kisser;
او را در کیسر مشت زد؛
A crafty Kisser enjoys being playful and prankish.
یک بوسه زیرک از بازیگوشی و شیطنت لذت میبرد.
He is a great kisser.
او یک بوسنده عالی است.
The kisser's technique was flawless.
تکنیک بوسنده بینقص بود.
good kisser
بوست خوب
baby kisser
بوس کننده بچه
a politician known as an inveterate kisser of babies.
یک سیاستمدار که به عنوان یک بوسنده با تجربه کودکان شناخته می شود.
face (`kisser' and `smiler' and `mug...
چهره ( `kisser' و `smiler' و `mug...
punched him in the kisser;
او را در کیسر مشت زد؛
A crafty Kisser enjoys being playful and prankish.
یک بوسه زیرک از بازیگوشی و شیطنت لذت میبرد.
He is a great kisser.
او یک بوسنده عالی است.
The kisser's technique was flawless.
تکنیک بوسنده بینقص بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید