kling

[ایالات متحده]/klɪŋ/
[بریتانیا]/klɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نام شخصی؛ یک نام مکان
Word Forms
صفت تفضیلیklinger

عبارات و ترکیب‌ها

kling together

همزمان کلینگ کردن

kling loudly

با صدای بلند کلینگ کردن

kling repeatedly

تکراراً کلینگ کردن

kling for attention

برای جلب توجه کلینگ کردن

kling in the dark

در تاریکی کلینگ کردن

kling once

یک بار کلینگ کردن

kling at dawn

در آفتابگری کلینگ کردن

kling sharply

به شدت کلینگ کردن

kling as a signal

به عنوان یک سیگنال کلینگ کردن

kling from distance

از فاصله کلینگ کردن

جملات نمونه

the doorbell klinged twice in succession.

نقطه‌ی زنگ دو بار متوالی شد.

i heard the phone kling as i was leaving.

من زنگ تلفن را زمانی که می‌رفتم شنیدم.

the small bell on the collar klinged with every step.

زنگ کوچک روی گردن با هر گام زنگ زد.

suddenly, the bell began to kling loudly.

ناگهان زنگ شروع به زنگ زدن شدید شد.

she waited for the notification to kling on her phone.

او منتظر زنگ اطلاع‌رسانی روی تلفن خود بود.

the antique clock klinged midnight precisely.

ساعت باستانی دقیقاً به‌وقت نصف شب زنگ زد.

my watch makes a kling sound every hour.

ساعت من هر ساعت یک زنگ می‌زند.

the store bell klinged when customers entered.

زنگ فروشگاه زنگ زد وقتی مشتریان وارد شدند.

the bells on the sleigh klinged through the snowy streets.

زنگ‌های روی ساندویچ در خیابان‌های برف‌پوشیده زنگ زدند.

i didn't hear the doorbell kling over the music.

من زنگ دوچرخه را روی موسیقی نشنیدم.

the alarm clock klinged at six in the morning.

ساعت بیداری صبح شش‌گانه زنگ زد.

listen for the kling when the timer finishes.

وقتی زمان‌سنج تمام شد، به زنگ گوش دهید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید