knapsack

[ایالات متحده]/'næpsæk/
[بریتانیا]/'næpsæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کیسه کوچک که در پشت پوشیده می‌شود و معمولاً برای حمل اشیا استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

knapsack problem

مسئله کوله‌پشتی

جملات نمونه

she dumped her knapsack on the floor.

او کوله‌پشتی خود را روی زمین انداخت.

Will my sweater go in your knapsack?

آیا ژاکتم در کوله‌پشتی شما جا می‌شود؟

After a short rest,they took up their knapsacks and went on.

بعد از کمی استراحت، کوله‌پشتی‌های خود را برداشتند و به راه خود ادامه دادند.

Bintree use, simple knapsack problem, is my data structure beginner operations,

استفاده از Bintree، مسئله کوله‌پشتی ساده، عملیات مبتدی ساختار داده من است،

She packed her knapsack with snacks for the hike.

او کوله‌پشتی خود را با تنقلات برای پیاده‌روی پر کرد.

He slung his knapsack over his shoulder and set off on the trail.

او کوله‌پشتی خود را بر دوش انداخت و به مسیر پیاده‌روی رفت.

The knapsack was heavy with all the books she carried.

کوله‌پشتی به دلیل کتاب‌هایی که او حمل می‌کرد سنگین بود.

They found a hidden compartment in the knapsack.

آنها یک محفظه مخفی در کوله‌پشتی پیدا کردند.

The knapsack was made of durable canvas material.

کوله‌پشتی از جنس پارچه بادوام ساخته شده بود.

He always keeps a first aid kit in his knapsack.

او همیشه یک جعبه کمک‌های اولیه را در کوله‌پشتی خود نگه می‌دارد.

The knapsack had adjustable straps for comfort.

کوله‌پشتی دارای بندهای قابل تنظیم برای راحتی بود.

She slung her knapsack onto the back of the chair.

او کوله‌پشتی خود را به پشت صندلی انداخت.

The knapsack had a water-resistant coating.

کوله‌پشتی دارای پوشش ضد آب بود.

He reached into his knapsack for his sunglasses.

او به دنبال عینک آفتابی خود به داخل کوله‌پشتی دسترسی پیدا کرد.

نمونه‌های واقعی

Dear God, this parachute is a knapsack!

خدای من، این چتر نجات کوله‌پشتی است!

منبع: Friends Season 7

What is there that I can add after the soldiers' knapsacks?

بعد از کوله‌پشتی‌های سربازان چه چیزی را می‌توان اضافه کرد؟

منبع: "Education of Love" November

He was wearing a knapsack on his back and a big sword on his waist.

او یک کوله‌پشتی روی پشت و یک شمشیر بزرگ روی کمرش داشت.

منبع: 101 Children's English Stories

He put the coins in the box into his knapsack.

او سکه‌ها را در جعبه داخل کوله‌پشتی خود گذاشت.

منبع: 101 Children's English Stories

He threw his knapsack over the world and said it's possible to do it.

او کوله‌پشتی خود را بر روی جهان انداخت و گفت انجام آن امکان پذیر است.

منبع: Harvard University's "The Science of Happiness" course.

He took out the bronze coins from his knapsack and filled it with silver coins.

او سکه‌های برنزی را از کوله‌پشتی خود خارج کرد و آن را با سکه‌های نقره‌ای پر کرد.

منبع: 101 Children's English Stories

If one of you guys get your knapsacks out.

اگر یکی از شماها کوله‌پشتی‌هایتان را بیرون بیاورید.

منبع: Stanford Open Course: Negotiation Skills

" Do you suppose it would be dishonest to go through his knapsack? He might have something to eat" .

"آیا فکر می‌کنید نگاه کردن به کوله‌پشتی‌اش غیر صادقانه است؟ شاید چیزی برای خوردن داشته باشد؟"

منبع: Gone with the Wind

He saw his bicycle embarked, slung his knapsack into the lower compartment of the car, and followed it in.

او دوچرخه‌اش را سوار دید، کوله‌پشتی‌اش را در محفظه پایین ماشین انداخت و دنبال آن رفت.

منبع: The Night's Gentle Embrace (Part 1)

Found these in his knapsack after he said he had no car.

بعد از اینکه گفت دوچرخه ای ندارد، اینها را در کوله‌پشتی‌اش پیدا کرد.

منبع: Prison Break Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید