knobbing around
چرخش دادن
knobbing off
قطع کردن
knobbing up
بالا بردن
knobbing down
پایین آوردن
knobbing it
آن را چرخاندن
knobbing together
همراه با چرخاندن
knobbing about
در اطراف چرخاندن
knobbing for
به دنبال چرخاندن
knobbing with
با چرخاندن
knobbing at
به سمت چرخاندن
he was knobbing around the garden, looking for lost tools.
او در حال گشت و گذار در باغ بود و دنبال ابزارهای گم شده می گشت.
they were knobbing about the old house, reminiscing about their childhood.
آنها در حال گشت و گذار در خانه قدیمی بودند و در مورد دوران کودکی خود یادآوری می کردند.
she spent the afternoon knobbing with friends at the café.
او بعد از ظهر را با دوستان در کافه گذراند.
we saw him knobbing with the locals during the festival.
ما او را در حال معاشرت با مردم محلی در طول جشنواره دیدیم.
knobbing around the city can lead to unexpected adventures.
گشت و گذار در شهر می تواند منجر به ماجراهای غیرمنتظره شود.
she enjoys knobbing with her colleagues after work.
او از معاشرت با همکارانش بعد از کار لذت می برد.
he was knobbing through the market, looking for fresh produce.
او در حال گشت و گذار در بازار بود و به دنبال محصولات تازه می گشت.
they were knobbing around the park, enjoying the sunny weather.
آنها در حال گشت و گذار در پارک بودند و از هوای آفتابی لذت می بردند.
knobbing with the kids at the playground was a lot of fun.
معاشرت با بچه ها در زمین بازی بسیار سرگرم کننده بود.
after the meeting, we spent some time knobbing with the clients.
بعد از جلسه، ما زمانی را با مشتریان گذراندیم.
knobbing around
چرخش دادن
knobbing off
قطع کردن
knobbing up
بالا بردن
knobbing down
پایین آوردن
knobbing it
آن را چرخاندن
knobbing together
همراه با چرخاندن
knobbing about
در اطراف چرخاندن
knobbing for
به دنبال چرخاندن
knobbing with
با چرخاندن
knobbing at
به سمت چرخاندن
he was knobbing around the garden, looking for lost tools.
او در حال گشت و گذار در باغ بود و دنبال ابزارهای گم شده می گشت.
they were knobbing about the old house, reminiscing about their childhood.
آنها در حال گشت و گذار در خانه قدیمی بودند و در مورد دوران کودکی خود یادآوری می کردند.
she spent the afternoon knobbing with friends at the café.
او بعد از ظهر را با دوستان در کافه گذراند.
we saw him knobbing with the locals during the festival.
ما او را در حال معاشرت با مردم محلی در طول جشنواره دیدیم.
knobbing around the city can lead to unexpected adventures.
گشت و گذار در شهر می تواند منجر به ماجراهای غیرمنتظره شود.
she enjoys knobbing with her colleagues after work.
او از معاشرت با همکارانش بعد از کار لذت می برد.
he was knobbing through the market, looking for fresh produce.
او در حال گشت و گذار در بازار بود و به دنبال محصولات تازه می گشت.
they were knobbing around the park, enjoying the sunny weather.
آنها در حال گشت و گذار در پارک بودند و از هوای آفتابی لذت می بردند.
knobbing with the kids at the playground was a lot of fun.
معاشرت با بچه ها در زمین بازی بسیار سرگرم کننده بود.
after the meeting, we spent some time knobbing with the clients.
بعد از جلسه، ما زمانی را با مشتریان گذراندیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید