crack knuckles
شکستن مفاصل
knuckle down
سعی کردن
white knuckles
مفصل سفید
knuckle sandwich
ساندویچ مشت
knuckle buster
کسنده مفاصل
knuckle dragger
کشنده مفاصل
knuckle joint
مفصل دست
knuckle tattoo
تاتو مفاصل
knucklehead
احمق
knuckle game
بازی مفاصل
he knocked on the door with his knuckles.
او با انگشتانش به در کوبید.
she injured her knuckles while playing basketball.
او در حین بازی بسکتبال به مچ دستهایش آسیب زد.
he clenched his fists, showing his knuckles.
او مشتهای خود را مشت کرد و مچ دستهایش را نشان داد.
the boxer had bruised knuckles after the match.
مشتهای بوکسور بعد از مسابقه کبود شده بودند.
she tapped her knuckles on the table nervously.
او با اضطراب به مچ دستهایش روی میز ضربه زد.
his knuckles turned white as he gripped the steering wheel.
همانطور که او فرمان را محکم میگرفت، مچ دستهایش سفید شدند.
they compared knuckles to see who had bigger hands.
آنها مچ دستهای خود را با هم مقایسه کردند تا ببینند چه کسی دستهای بزرگتری دارد.
she painted her nails and showed off her knuckles.
او به ناخنهایش رنگ زد و مچ دستهایش را به نمایش گذاشت.
he cracked his knuckles before starting the game.
او قبل از شروع بازی مچ دستهایش را کشید.
my knuckles are sore from typing all day.
مچ دستهایم از تایپ کردن تمام روز درد میکنند.
crack knuckles
شکستن مفاصل
knuckle down
سعی کردن
white knuckles
مفصل سفید
knuckle sandwich
ساندویچ مشت
knuckle buster
کسنده مفاصل
knuckle dragger
کشنده مفاصل
knuckle joint
مفصل دست
knuckle tattoo
تاتو مفاصل
knucklehead
احمق
knuckle game
بازی مفاصل
he knocked on the door with his knuckles.
او با انگشتانش به در کوبید.
she injured her knuckles while playing basketball.
او در حین بازی بسکتبال به مچ دستهایش آسیب زد.
he clenched his fists, showing his knuckles.
او مشتهای خود را مشت کرد و مچ دستهایش را نشان داد.
the boxer had bruised knuckles after the match.
مشتهای بوکسور بعد از مسابقه کبود شده بودند.
she tapped her knuckles on the table nervously.
او با اضطراب به مچ دستهایش روی میز ضربه زد.
his knuckles turned white as he gripped the steering wheel.
همانطور که او فرمان را محکم میگرفت، مچ دستهایش سفید شدند.
they compared knuckles to see who had bigger hands.
آنها مچ دستهای خود را با هم مقایسه کردند تا ببینند چه کسی دستهای بزرگتری دارد.
she painted her nails and showed off her knuckles.
او به ناخنهایش رنگ زد و مچ دستهایش را به نمایش گذاشت.
he cracked his knuckles before starting the game.
او قبل از شروع بازی مچ دستهایش را کشید.
my knuckles are sore from typing all day.
مچ دستهایم از تایپ کردن تمام روز درد میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید