kowtows to authority
تعظیم در برابر اقتدار
kowtows to tradition
تعظیم در برابر سنت
kowtows to power
تعظیم در برابر قدرت
kowtows to pressure
تعظیم در برابر فشار
kowtows to demands
تعظیم در برابر خواسته ها
kowtows to leaders
تعظیم در برابر رهبران
kowtows to rules
تعظیم در برابر قوانین
kowtows to customs
تعظیم در برابر رسوم
kowtows to norms
تعظیم در برابر هنجارها
he kowtows to his boss every time they meet.
او هر بار که با رئیسش ملاقات میکند تعظیم میکند.
in some cultures, one must kowtow to show respect.
در برخی فرهنگها، برای نشان دادن احترام باید تعظیم کرد.
she kowtows to the traditions of her ancestors.
او به سنتهای نیاکانش احترام میگذارد.
he feels that he has to kowtow to societal expectations.
او احساس میکند که باید در برابر انتظارات جامعه تعظیم کند.
the student kowtows to the teacher to show gratitude.
دانشجو برای نشان دادن قدردانی نسبت به معلم تعظیم میکند.
they believe that one should not have to kowtow to authority.
آنها معتقدند که نباید برای قدرت تعظیم کرد.
he always kowtows in front of the elders.
او همیشه در حضور بزرگان تعظیم میکند.
she refuses to kowtow to anyone, regardless of their status.
او از تعظیم کردن در برابر هیچکس، صرفنظر از جایگاهشان، امتناع میکند.
many believe that respect should not require one to kowtow.
بسیاری معتقدند که احترام نباید به تعظیم کردن نیاز داشته باشد.
he feels uncomfortable having to kowtow to the demands of his job.
او احساس ناراحتی میکند که مجبور است در برابر خواستههای شغلی خود تعظیم کند.
kowtows to authority
تعظیم در برابر اقتدار
kowtows to tradition
تعظیم در برابر سنت
kowtows to power
تعظیم در برابر قدرت
kowtows to pressure
تعظیم در برابر فشار
kowtows to demands
تعظیم در برابر خواسته ها
kowtows to leaders
تعظیم در برابر رهبران
kowtows to rules
تعظیم در برابر قوانین
kowtows to customs
تعظیم در برابر رسوم
kowtows to norms
تعظیم در برابر هنجارها
he kowtows to his boss every time they meet.
او هر بار که با رئیسش ملاقات میکند تعظیم میکند.
in some cultures, one must kowtow to show respect.
در برخی فرهنگها، برای نشان دادن احترام باید تعظیم کرد.
she kowtows to the traditions of her ancestors.
او به سنتهای نیاکانش احترام میگذارد.
he feels that he has to kowtow to societal expectations.
او احساس میکند که باید در برابر انتظارات جامعه تعظیم کند.
the student kowtows to the teacher to show gratitude.
دانشجو برای نشان دادن قدردانی نسبت به معلم تعظیم میکند.
they believe that one should not have to kowtow to authority.
آنها معتقدند که نباید برای قدرت تعظیم کرد.
he always kowtows in front of the elders.
او همیشه در حضور بزرگان تعظیم میکند.
she refuses to kowtow to anyone, regardless of their status.
او از تعظیم کردن در برابر هیچکس، صرفنظر از جایگاهشان، امتناع میکند.
many believe that respect should not require one to kowtow.
بسیاری معتقدند که احترام نباید به تعظیم کردن نیاز داشته باشد.
he feels uncomfortable having to kowtow to the demands of his job.
او احساس ناراحتی میکند که مجبور است در برابر خواستههای شغلی خود تعظیم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید