lachrymation

[ایالات متحده]/ˌlækrɪˈmeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌlækrɪˈmeɪʃən/

ترجمه

n. عمل اشک ریختن؛ ترشح اشک
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

excessive lachrymation

گريش بیش از حد

chronic lachrymation

گريش مزمن

lachrymation response

واکنش گريش

lachrymation reflex

رفلكس گريش

lachrymation syndrome

سندرم گريش

lachrymation process

فرآیند گريش

lachrymation triggers

عوامل محرک گريش

acute lachrymation

گريش حاد

lachrymation causes

علت های گريش

lachrymation control

كنترل گريش

جملات نمونه

her lachrymation during the movie was hard to ignore.

گریه‌اش در طول فیلم قابل چشم‌پوشی نبود.

his constant lachrymation suggested he was deeply affected.

گریه‌های مداوم او نشان می‌داد که عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته است.

she tried to hide her lachrymation behind a smile.

او سعی کرد گریه‌اش را پشت لبخندی پنهان کند.

the lachrymation of the audience showed the film's emotional impact.

گریه تماشاگران نشان‌دهنده تأثیر عاطفی فیلم بود.

his lachrymation was a sign of his vulnerability.

گریه‌اش نشانه‌ای از آسیب‌پذیری او بود.

she experienced a moment of lachrymation during the heartfelt speech.

او در طول سخنرانی صمیمانه، لحظه‌ای از گریه را تجربه کرد.

the artist's work often evokes lachrymation in viewers.

اثر هنرمند اغلب باعث ایجاد اشک در بینندگان می‌شود.

his lachrymation revealed the depth of his sorrow.

گریه‌اش عمق غم و اندوه او را نشان داد.

lachrymation can be a natural response to overwhelming emotions.

گریه می‌تواند یک واکنش طبیعی به احساسات طاقت‌فرسا باشد.

she felt a wave of lachrymation as she reminisced.

وقتی به یادآوری کرد، او احساس کرد موجی از گریه را.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید