laic

[ایالات متحده]/ˈleɪɪk/
[بریتانیا]/ˈleɪɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرد غیر روحانی؛ کسی که عضو روحانیت نیست؛ فرد غیر روحانی
adj. مربوط به عوام؛ دنیوی؛ دنیوی؛ مربوط به عوام

عبارات و ترکیب‌ها

laic society

جامعه سکولار

laic education

آموزش سکولار

laic state

دولت سکولار

laic culture

فرهنگ سکولار

laic approach

رویکرد سکولار

laic beliefs

اعتقادات سکولار

laic values

ارزش‌های سکولار

laic governance

حاکمیت سکولار

laic perspective

دیدگاه سکولار

laic principles

اصول سکولار

جملات نمونه

laic education promotes secular values.

آموزش غیرمذهبی ارزش‌های سکولار را ترویج می‌کند.

many laic organizations support community service.

سازمان‌های غیرمذهبی فراوانی از خدمات اجتماعی حمایت می‌کنند.

laic principles are important in democratic societies.

اصول غیرمذهبی در جوامع دموکراتیک مهم هستند.

he advocates for laic governance in schools.

او از حکومت غیرمذهبی در مدارس حمایت می‌کند.

laic culture allows for diverse beliefs.

فرهنگ غیرمذهبی اجازه می‌دهد باورهای متنوع وجود داشته باشند.

they organized a laic festival to celebrate diversity.

آنها یک جشنواره غیرمذهبی برای بزرگداشت تنوع برگزار کردند.

laic views can sometimes clash with religious beliefs.

دیدگاه‌های غیرمذهبی گاهی اوقات با باورهای مذهبی در تضاد است.

in a laic state, religion is separate from government.

در یک کشور غیرمذهبی، دین از حکومت جدا است.

laic policies ensure equal treatment for all citizens.

خط‌مشی‌های غیرمذهبی تضمین می‌کنند که همه شهروندان به طور مساوی مورد احترام قرار گیرند.

she prefers a laic approach to education.

او ترجیح می‌دهد رویکرد غیرمذهبی به آموزش را اتخاذ کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید