lamed

[ایالات متحده]/ˈleɪmɛd/
[بریتانیا]/ˈleɪməd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوازدهمین حرف الفبای عبری؛ دوازدهمین حرف در عبری

عبارات و ترکیب‌ها

lamed duck

اَملاد داک

lamed sheep

اَملاد شِیپ

lamed horse

اَملاد هورس

lamed man

اَملاد من

lamed animal

اَملاد انیمال

lamed soldier

اَملاد سلدیر

lamed child

اَملاد چایلد

lamed warrior

اَملاد واریور

lamed athlete

اَملاد اتلت

lamed figure

اَملاد فیگور

جملات نمونه

he lamed the horse by accident during the ride.

او به طور تصادفی در حین سواری، اسب را لنگ کرد.

the accident lamed him for life.

این حادثه باعث لنگ او برای تمام زندگی شد.

she felt lamed by the lack of support from her friends.

او به دلیل نداشتن حمایت از دوستانش احساس ناتوانی کرد.

the injury lamed his chances of winning the race.

این آسیب، شانس او را برای برنده شدن در مسابقه از بین برد.

they lamed the project with their constant delays.

آنها با تاخیرهای مداوم خود، پروژه را از پیش بردند.

the dog was lamed after being hit by a car.

سگ پس از برخورد با یک ماشین لنگ شد.

his argument was lamed by a lack of evidence.

استدلال او به دلیل فقدان مدرک، ضعیف شد.

being lamed by fear, she hesitated to speak up.

با ترسیدن، او مردد بود که صحبت کند.

the lamed animal needed immediate care.

حیوان لنگ به مراقبت فوری نیاز داشت.

his confidence was lamed after the harsh criticism.

پس از انتقادات شدید، اعتماد به نفس او از بین رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید